آقاجان بک که بود وچه کرد؟

1305751477897324102

اشاره : آقا جان بک زاده معروف به “آقاجان بک “از اهالی سیاهمزگی شفت بود که زندگی ماجرا جویانه ای داشت و عاقبت به اتهام یاغی گری در طی یک در گیری با مامورین انتظامی در محدوده ییلاق گرداب شفت کشته شد ودر همان جا مدفون گردید.در رابطه با وی قضاوت های متفاوتی شده که اغلب کلی ومبهم اند.شماری او را آدمی منفی وبرخی دیگر اورا مردمی وهوادار محرومان دانسته اند . با این همه گفته می شود که وی از جمله کسانی بود که هر گز تن به خواسته مالکین سود جو وخوانین زورگو زمانه خود نداد.
آقاجان بک زاده طبق بررسی ها به سال ۱۲۸۰ خورشیدی در روستای سیاهمزگی شفت به دنیا آمد . نام وی آقاجان ونام پدرش رضابک( بیگ) بود . برخی ازاهالی روستای سیاهمزگی به نقل از پدران خود اعتقاد دارند که رضابک در اوایل دهه سال ۱۳۰۰ خورشیدی ،توسط عوامل رضاخانی در این منطقه به قتل رسیده است . به هرروی آقا جان بک دوران کودکی ونوجوانی خودرا در همین روستا که اهالی آن تالشانی از تبار قوم کادوس می باشندگذرانید. وی برآمده از میان نزاع ودرگیریهای خوانین منطقه شفت وحومه بود .گفته می شود که قدی بلند ،سیه چرده وهیکلی تنومند داشت .اوسرانجام با توطئه ی آنان و به جرم شرکت در یک نزاع مشکوک محلی دستگیر وروانه ی زندان قصر در تهران شد . نوشته اند که این اتفاق قبل از سالهای ۱۳۲۰ ودر اوج دوران جوانی ،زمانی که هنوز حس نداشتن پدر بر وجود او سنگینی می کرد برایش رخ داده بود. آقاجان بک در زندان قصر مدّتها همصحبت وهمنشین زندانیان سیاسی بود که پس از آزادی از زندان دوباره به روستای سیاهمزگی برگشت و در آنجا بود که دریافت خانو اده اش ، هنگامی که وی در بند بوده است ،مورد آزار واذیّت قرار گرفته اند. بدین جهت شخصی به نام حبیب الله را که گویا باعث ناراحتی خانواده اش شده بود ،تنبیه نمود وبه جنگل گریخت . او برای مدّتی در انظار عمومی آشکار نشد ودرطّی آن توانسته بود خود را به دوستان هم بند خود در زندان قصر تهران ،که آنها نیز اکنون آزادشده بودند،برساند .آقاجان بک در این برهه از زندگی ،که تحت تاثیر افکار دوستان دوران محکومیت قرار گرفته بود دستور داشت تا یارانی هم رای با خود در مناطق فومن ، شفت ، رودبار وطارم زنجان بیابدکه با تلاشهای فراوان توانست و موفّق شد جمعی را همراه خود سازد .
نامبرده پس از گزینش همسری از یکی از روستاهای اطراف چوبر شفت اورا همراه خود به سیردان طارم برد ودر آن سامان اسکان داد تا او نیز مانند همسر اوّلش مورد ایذا ء مخالفان قدرتمند خود در منطقه قرار نگیرد. وی پس از توقّفی کوتاه در سیردان وروشن شدن ماهیت امیر خسرودارایی ملقب به برهان السطنه طارمی( نایب الحکومه آن زمان طارم ) برای او ، طیّ پیغامی ازسوی غلام یحیی دانشیان (سیاستمدار و فرمانده وقت ارتش فرقه دموکرات آذربایجان)که در زنجان بود ،همراه با همسر خود مخفیانه به طرف زنجان حرکت کرد وخود را به غلام یحیی معرّفی نمود ودر یکی از اماکن مسکونی متعلق به خاندان ذوالفقاری که در تصرف ایادی آن فرقه قرارداشت اسکان یافتند . همسر آقاجان بک در این رابطه گفته است :«در این زمان بود که شوهرم همراه با یاران همفکرش که تحت نظر وی بودند رسماً از عوامل فرقه ی دمکرات حوزه ی زنجان وتوابع شمرده می شدند ».او در ادامه می گوید:«علت رفتن ما از سیردان به زنجان در نتیجه ی در خواستی بود که برهان السلطنه طارمی داشت .میان برهان السلطنه طارمی و خاندان درامی همیشه خصومت وجود داشت ، زیراسرکرده ی درامی ها به نام عسگر خان به خاطر املاک ومیراث، به دست برهان السلطنه کشته شده بود. مالک وحاکم آن بخش از تارم به تبعیت از حاجی خان کلانتری رودباری ودیگر عوامل احمد قوام السلطنه در آن برهه از زمان در منطقه رسماً از آقاجان بک در خواست کرده بود تا اقدام به ترور دو تن از عوامل آقاخان درامی در تارم علیا نماید .امّا او امتناع نموده بود» . آقاجان بک سرانجام از سوی فرقه ی دمکرات مستقر در زنجان ماموریت می یابد که دایره ی نفوذ فرقه را تا پای ارتفاعات جنوبی شفت نیزگسترش دهد . پس از مدتی کوتاه مالکین عمده ی منطقه دریافتند که در نواحی جلگه ای شفت از سوی حزب توده وازسوی نواحی کوهستانی شفت تحت فشار عوامل فرقه ی دمکرات هستند و ازسوی دیگر مصادره ی اموال برخی از متمولین ومتملکین منطقه جهت تامین هزینه ی زندگی گروه وابسته به آقاجان بک وخانواده اش ،دردستور کار آقاجان بک قرار داشت که بهانه ای برای مالکین منطقه شد تا هر چه جدی تر موجبات برقراری امنیت برای خود وعواملشان را در منطقه فراهم نمایند . مالکین برای از میان بر داشتن او، نخست از طریق مسالمت آمیز با او برخورد کردند ، از اینرو او را درروستای زیارتی امامزاده ابراهیم به یک مهمانی دعوت نمودند.مردان کهنسال منطقه اظهار میدارند که : «روزی علیخان شجاع نظام شفتی از خوانین منطقه از او خواست تا به امامزاده ابراهیم آمده ودر مذاکره ای با آنان شرکت نماید.آقاجان بک نیز در موعد مقرّر به آنجا رفت وطیّ مذاکره ای سرانجام تن به خواسته های آنان نداد . اودر آن مهمانی به مرحوم جنتی متولّی بقعه خطاب نموده واز او خواسته بود که اگر نمی توانی در برابر خانها بایستی ،با آنان همکاری نکن ،درغیر اینصورت هر آنچه را که در اینجا به پا داشته ای خواهم برد . اوگفته بود حلب امامزاده را به جای دیگر میبرم و لت ( نوعی تخته ) آن را میدهم پیرزن ها با آن برنج برشته کنند».

به هر روی آقا جان بک در طول مدّت فعالّیت خود برای حزب دمکرات شاخه ی زنجان که تحت نظر مستقبم غلام یحیی اداره می شد ، توانسته بود عده ی قابل توجهی را ، درنواحی شفت ، ماسوله ، قلعه رودخان و رودبار همراه خودسازد ،از این رو برای تامین هزینه های آنان وخانواده هایشان راهی جز استفاده از منابع بومی نمی دید. گفته می شودآقاجان بک برای تامین نیازهای مالی نفرات خود از متمولین ومالکین منطقه هم تقاضای کمک می نمود. او از طریق افراد و پیکهای خود به این جهت پیامهایی برای آنان می فرستاد که دربدو امر جنبه ی تقاضا داشت و در صورت عدم تمکین به این تقاضاها ،او از طریق عوامل خود در منطقه ویا در پاره ای از موارد شخصاً اقدام به مصادره ی اموال آنان می نمود .برخی از افراد همراه او که تا همین اواخر زنده بودنداظهار داشته اند که؛ آقاجان بک بر خلاف آنچه که برخی از راویان گفته اند هیچگاه اموال مصادره شده را صرف امور شخصی نمی کرد ،امّا باید این نکته را نیز فراموش ننمود که همواره در اینگونه حرکتها خطا هایی نیز از سوی برخی به شکل آگاهانه ویا ناآگاهانه صورت می گرفته که منحصر به همراهان آقاجان بک نبوده است . آقاجان بک اگرچه به دلیل فقدان دانش اجتماعی لازم از شرایط موجود کشور وحتی منطقه ، قادر به هدایت خیزشی مستقل در گستره ای محدود نشد ، به همان دلیل مذکور ، در دام جریانی افتاد که سرکردگان آن نیز خود سرآنجام مغضوب رهبران خودشدند .از سوی دیگر کلیه ی جریانهای اجتماعی در این دوره ازعصرپهلوی ،حتی آنهایی که دارای بار ملی بودند نیز کم وبیش به بهانه هایی منجمله تاثر از فرقه ی دمکرات آذربایجان به طرقی ازمیان رفتند.
پس از این وقایع آقاجان بک پس از مدتی زندگی پر فراز ونشیب وبه قول بسیاری ابهام آمیز ، در منطقه شفت ، هنگامی که بنا به در خواست همسرش و برای انجام کاری از منطقه ی تارم علیا به طرف شفت می آمد، شب را در ییلاق گرداب شفت مانده وصبح روز بعد که آماده ی حرکت به طرف شفت بود، خود را از سوی طرفداران حاجی خان کلانتری رودباری ونیروهای ژاندارمری منطقه فومنات در محاصره می بیند . او وهمراهانش پس از ساعتها نبرد با نظامیان وعومل مسلح حاجی خان ودیگر خوانین تارم وسیردان سرانجام پس از تلفات چندی ، که عرصه ی نبرد را بر خود تنگ میبیند قصد گریز از معرکه ی نا برابر را مینماید. او همراه با یارانش هنگام فرار وقتی پا در رکاب اسبش گذاشته بود مورد هدف تیری که گویا از سوی یکی از عوامل مسلح خانهای منطقه به نام آقا دده درامی رها شده بود قرار میگیرد وبه زندگی پر ماجرای او خاتمه داده می شودکه این واقعه به نقل از برخی اسناد از جمله روزنامه فکر جوان مورخه تیر ماه سال ۱۳۲۵ هنگامی که او بیش از چها وپنج سال نداشت روی داده است.
آقاجان بک وبرخی از همراهانش که آن روز در آ ن نبرد کشته شدند در مقتلشان واقع در ییلاق گرداب (این ییلاق درضلع شرقی ییلاق خونی در ارتفاعات جنوب شرقی شفت واقع است ) . به خاک سپردند. چندی بعدهم شماری از همراهان وهمفکران اورا نیز در روستاهای تابعه ی شفت ونیز قصبه شفت دستگیر وروانه ی زندانهای رشت وتهران نمودند. پس از این واقعه ،چندتن از مالکین وقت شفت ،فومن ، رودباروتارم طیّ نوشته ای خطاب به احمد قوام السلطنه نخست وزیر وقت(همزمان با فعالیت فرقه ی دمکرات آذربایجان در تبریز ودستگیری اعضای حزب توده در گیلان ) اعلام داشتند که اهالی شفت که در اثر وجود آقاجان سارق مسلّح ویک عده اشخاص ماجراجو وشرور درآتش ناامنی میسوختند، در اثر جدیّت آقایان: سرگرد دیلمی،سروان شهیدی ،سروان صارمی، محمد خان انساندوست فرماندار فومن وآقای شجاع بخشدار شفت، قائله ختم گیرده ومنطقه در آرامش وامنیت است.
امامردم شفت ودیگرنواحی گیلان وحومه درمورد آقاجان بک وکارهایش قضاوتهای متفاوت ومتناقضی داشته اند .برخی اورا سارق وعده ای او را هوادار وپشتیبان مردم پابرهنه دانسته ومی دانند . مریم خانم همسر وی ومادر سردار دادخواه که ازمردم روستای لیفکوه شفت بود گفته بود: «من درسنّ سیزده سالگی باآقا جان ازدواج کردم. روز پس از ازدواج من با او ،نیروهای انتظامی منطقه برای دستگیری او به منزل ما هجوم آوردند.در آنروزطی یک درگیری خونین میان نیروهای دولتی ویاران آقاجان بک، عده ای از طرفین کشته وزخمی شدند. ژاندارمها آقا جان را دستگیر وبا خود به زندان رشت برده وسرانجام به زندان قصر تهران منتقل نمودند. من نیز به منزل یکی از بستگانم پناه بردم .همسرم چندین روز پس از این واقعه نزدم آمده مرا همراه خود به سیردان نزد برهان السلطنه طارمی بردو ازآنجا به زنجان رفتیم. در زنجان به سفارش رییس وقت فرقه ی دموکرات زنجان غلام یحیی ،در منزل محمود خان ذوالفقاری ( ازمالکین عمده ی طارمات زنجان ) که در آن زمان توسط فرقه ی دموکرات مصادره ودرتصرّف آنان بود اسکان یافتیم .آقاجان بک هر روز همراه با عده ای از افراد فرقه ی دموکرات برای فعالیّت به نقاط مختلف می رفت .او گاهی هفته ها در اطراف شفت، به ویژه در نواحی کوهستانی شفت و رودبار وحتی ماسوله وقلعه رودخان برای جذب نیرو از میان مردم محروم ونیز تامین هزینه ی نیروهای خود،فعالیت می کرد.آقاجان بک از متمولین واربابان منطقه،وجوهات، برنج ومواد غذایی دیگر میگرفت و آنرامیان مستمندان وفقرا که اغلب آنان از هواداران وی شمرده می شدند تقسیم می کرد. او هیچگاه دیناری از اموال مردم را برای خود ذخیره نمیکرد وگر نه من امروز چنین زندگی محقرانه ای نداشتم…»

منابع :

۱- تاریخ شفت ، نوشته نادر افشاریان، با تلخیص واضافات
۲- وبسایت نصیر محله

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس