اقوام اولیه گیلان و سومریان

untitled-someryan

به گواهی تاریخ ومنابع موجود ، سومر (یا شومر) یا همان” سومریان ” یکی ازاقوام باستانی و تمدن های نخستین خاورمیانه باستان بود که از زمان نخستین اسناد ثبت شده در میانه هزاره چهارم پیش از میلاد ، تا برآمدن بابل در اواخر هزاره سوم ق.م، در بخش جنوبی بین النهرین (جنوب خاوری عراق کنونی) وشمال خلیج فارس قرار گرفته و مردمانی غیر سامی و مهاجربودند و پس از تمدن یافت شده در جیرفت ، قدیمیترین قومی هستند که خط را اختراع کرده اند.ایشان دارای دولت شهر هایی نیز بودند. شهرهای سومر/شومر عبارت بود از: «اور»، «اوروک »، یا «ارخ »، «نیب پور»، «لارسا». در سفر پیدایش این ناحیه را سرزمین «شنعار» نامیده اند.حکومت آن در حدود ۳۰۰۰ ق .م . تشکیل گردید و در هزاره ٔ دوم (۲۱۱۵ ق .م .) منقرض شد و قلمرو آنان ضمیمه ٔ آشور و بابل گردید. بر پایه کاوش‌های باستان‌شناسی سومریان حدودا ۴۵۰۰سال پ.م نخستین تمدن درخشان بشری را پایه گذاری کردند و دولت شهرهای باشکوهی چون اور، اوروک، نیپور، کیش، لاگاش، اریدو و غیره بنا نهادند، لازمه ایجاد چنین تمدنی اینست که سومریان حداقل ۵۰۰ سال قبل از به وجود آوردن دولت شهرها، در منطقه حضورداشته باشند یعنی می‌توان گفت سومریان ۴۵۰۰-۵۰۰۰ سال پ.م در منطقه میانرودان بوده‌اند.
بی گمان سومریان، نخستین قومی بوده اند که در مدخل دروازه مدنیت بشری قرار گرفته و آثار مکتوبی از آنها بر جای مانده است(که البته پس از کشف تمدن جیرفت، آنها نیز با سومریان هم رده و گاهی پیشرو محسوب شده اند.) که تا بیش از صد سال پیش قومی ناشناخته بود و به همین دلیل آثاری که در دو نواحی مختلف بین دو رود کشف می شد غالبا به نام بابل ، یا آشوری ها ثبت می شد. محققان و دانشمندان باستان شناس پس از مطالعه و بررسی محتویات الواحی که در منطقه یاد شده بدست آورده شد با تمدنی روبرو شدند که به گفته آنان از قدیمی ترین و خلاقترین تمدنهای جهان بود که امروزه بنام تمدن” سومری “معروف شده است.این قوم که در بین النهرین می زیسته اند از یک ناحیه کوهستانی به این منطقه مهاجرت کرده اند و جرج سارتن در این باره می‌گوید: سومریان قومی غیرسامی، از پیشگامان امور فلاحت، صنعت و تجارت بودند که در حدود ۶۰۰۰ سال قبل از یک منطقه کوهستانی به بین‌النهرین رفتند و پایه‌های تمدن و امپراتوری خود را پی ریختند.ولی برخی باستان شناسان ، از جمله هنری لوکاس ، مسکن اولیه سومریان را ایران و کرانه های دریای کاسپین ( خزر ) و برخی نیز از فلات مرکزی ایران و برخی نواحی کوهستانی زاگرس متذکر شده اند.
به نظر می رسد که سومر، به همراه مصر باستان ، نخستین جوامعی باشند که در سکونت گاه های دائمی زندگی می کردند. درباره منشأ سومریان پیش از آمدن ایشان به میان دو رود تا کنون هیچ یک از دانشمندان نامدار به طور قطع خاستگاه آنان را مشخص نکرده اند ولی برخی از آنان به احتمال خاستگاه ایشان را از فلات ایران و از سوی خاور دانسته اند.فیلد زپتری ، دانشمند باستان شناس ، خط سومری را که در ابتدا تصویری بوده دارای گذشته هفت هزار ساله معرفی کرده و معتقد است این خط از سرزمین های سواحل شرقی مدیترانه بوسیله بازرگانان از راه دریا به مصر رسیده و مورد تقلید قرار گرفته است و مبدا تاریخ تمدن سومری ها را باید تا پیش از عصر مفرغ حتی عهد سفال و عهد حجر پیش برد که آثار سومری مربوط به آن اعصار هنوز در جلگه بین النهرین بدست نیامده است و این امر دلیلی بدست محققان داده است که برای بدست آوردن آثار سومری پیش از عهد مس و مفرغ ، در مناطقی خارج از جلگه بین النهرین جستوجو کنند ، که با جستجوهای انجام شده مجسمه ها و جمجمه ها و تصاویری در شمال ایران ، در بلوچستان و در دره سند یافتند که متعلق به عصر مفرغ و مشابه جمجمه ها و مجسمه های کشف شده در شهرستان سومری «اورو و کیش (سومری ها شهرهای باشکوهی چون اور، اوروک، نیپور، کیش، لاگاش، اریدو و غیره بنا نهادند) » بوده است و چنین نتیجه گرفتند که تمدن سومری در شمال و جنوب ایران پخش بوده است.
بنا به گزارش مر حوم حسن پیرنیا مشیرالدوله (حقوقدان، تاریخ‌نگار ایرانی و نخست‌وزیر ایران در اواخر عهد قاجار و اوایل دوره پهلوی ، نویسنده ی کتاب «تاریخ ایران باستان») و ساموئل کریمر (سومر شناس معتبر که بسیاری از لوح های سومریان را ترجمه نموده است)، کاسپیان یا کاسیان، ساکن کرانه دریای کسپین بین هزاره پنجم تا چهارم پیش از زایچه مسیح در نخستین مهاجرت خود ازکرانه‌های این دریا به سرزمین میان رودان (بین النهرین) مهاجرت کرده‌اند و همزمان با تمدن کهن سومری هم ارز تمدن مصرباستان نخستین نهاد تمدّن را درجامعه کل بشری بنیانگزاری کردند. به گفته زنده یاد جلیل ضیاء پور ، رئیس فقید موزه مردم شناسی ایران ، ساموئل کریمر ، در بررسی نظریات و عقاید متفاوت ، حین تعیین قدمت تاریخ سومری بسیار محتاط و سخت گیر است.در این رابطه ، کریمر با تمام سخت گیری خود در کتاب «الواح سومری» (که در آن بسیاری از الواح سومری را ترجمه کرده) می نویسد: “به نظر سومریان، خدایان بر فراز کوهستان زمین و آسمان، آنجا که خورشید می دمد، اقامت داشتند. علاوه بر نتایج مطالعات تطبیقی اسطوره ها، مطالعات مردم شناسی معاصر درباره آیین ها و مراسم نیز نشان می دهد که صورت نمایشی اسطوره کهن مرگ و باز زنده شدن خدای گیاهی در مناطق گوناگون ایران استمرار یافته است. از جمله، رسم های میر نوروزی، کوسه گردی، پیر بابو ( گیلان ) و مانند اینها. در صورتی که از این گونه رسم ها، در سرزمین های آن سوی میان رودان ( بین النهرین ) نشانه ای در دست نیست.”
کریمر در این کتاب می‌نویسد: “در هیچ ‌یک از منظومه‌های سومری اشاره‌ای صریح به تاریخ مهاجرت آنان به سوی بین‌النهرین نیست ، و احتمال می‌رود که سومریان از آنسوی قفقاز و دریای کاسپین به نواحی غربی ایران سرازیر شده باشند. کریمر پس از اشاره به اینکه دوره‌ی پیش از سومریان با زراعت در دهات آغاز شده است، می‌نویسد: نظر رایج کنونی بر این است که تمدن مزبور را مهاجرانی از جنوب غربی ایران همراه خود به جنوب بین‌النهرین آورده بوده‌اند.رکن الدین همایون فرخ پژوهشگر ایرانیِ حوزه ایران‌شناسی در این باره می گوید: «حضور کاس سی ها (کانتو ـ کاشی) در سرزمین ایران و تشکیل دولت کاس سی و رفتن آنها به میان دو رود و بابل و سپس به مصر و تشکیل حکومت در مصر به هزاره ی چهارم پیش از میلاد مربوط می شود. »و یا علی‌پاشا صالح، در کتاب «حقوق تاریخی» سومریان را از تبار قفقازی (که اکثر دانشمندان خاستگاه قوم کاس را نیز این مناطق می دانند و در ادامه نتایج آزمایشات ژنتیکی در این زمینه ارائه خواهد شد) می داند.ویل دورانت مورخ، باستان شناس و زبان شناس نیز در این باره معتقد است که سومریان شاید از آسیای میانه یا قفقاز یا ارمنیه برخاسته به جنوب بین النهرین، همراه دو رود دجله و فرات آمده آند.و فریتز هومل سومر شناس آلمانی معتقد است که شاخه ای از اجداد باستانی اقوام قفقازی حدود ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد از وطن خود واقع در اسیای مرکزی حرکت کرده و به آسیای مقدم امده سومرها را پدید آورده اند.و در جای دیگر می گوید: تموز و ایشتر ( صورت های بابلی دو موزی و اینانای سومری ) بارها زیر پیکره صنوبر نر و ماده تصویر می شوند . می دانیم در دلتای دجله –فرات ، درخت صنوبر وجود ندارد، و این درخت بومی ناحیه های کوهستانی است. این نواحی خاستگاه اصلی سومرها بوده است. به علاوه باید به این واقعیت توجه داشت که زیگورات های عظیم، مشخصه معماری معبدهای سومری است و عقیده بر این است که رو به همان جهت خاستگاه اصلی ساخته شده اند.
عزیز طویلی پژوهشگر گیلانی به نقل ازمورخ نامی کایوس پلینوس یاد آور می شود که در تمام مناطق واقع در جنوب دریای کاسپیان جایگاه کاسپی ها به خوبی مشخص گردیده .لذا کاس با پسوند پی به نام کاسپی و با پسوند سی به نام کاس سی از قدیمی ترین اقوام ما قبل آریایی بوده اند که در سراسر ساحل دریای شمال ایران زندگی می کرده اند .هنوز هم در شمال ایران کلمه کاس در لهجه گیلکی متداول است مانند «کاس چوم» یعنی چشم آبی «کاس ماره» یعنی مادر چشم زاغ «کاس کولی» یعنی ماهی چشم زاغ کوچک وبالاخره «کاس آقا» مرد چشم زاغ .می توان نتیجه گرفت که کاس ها به دو تیره ساحلی و کوهستانی تقسیم می شوند جلگه نشینان ساحلی را کاس ساحلی و دسته دیگر را کاس کوهستانی و یا کاس سی می گفتند که تا کوه های زاگرس رخنه کرده و به جلگه های بین النهرین ویا مزوپوتام راه یافته اند شاخه ای از کاسهای کوهستانی در مناطق دیگر ایران ،به ویژه لرستان وبخشی از کردستان اقامت کردند .
ساموئل هوک در کتاب «تاریخ اوسانه در خاورمیانه» نیز ریشه نژادی سومریان را با ساکنین قدیم قفقاز، کاس ها (کاسپی ها و کاس سی ها) و ایلامیان یکی می داند.هنری فیلد در کتاب «مردم شناسی ایران» سکونت نخستین سومر ها را در شرق قفقاز و جنوب دریای کاسپین می یابد.سر پرسی سایکس ، خاور شناس انگلیسی ، در کتاب «تاریخ ایران» می‌نویسد: “در نوشته‌ها ، آنان را سیاه‌سران ضبط کرده‌اند ، و سرزمین اصلی آنها کوهستانی بوده ، زیرا خدایانشان را در حالتی که روی کوهی ایستاده‌اند نمایش داده‌اند ، و نیز از مساکن و اماکن اولیه‌شان ( که چوبی بوده ) برمی‌آید که سرزمین مزبور جنگلی و بیشه‌ای بوده است.”باستان شناسان دیگری به نام هرتسفله و سر آرتور کیث در بررسی صنایع ایران متذکر می گردند که کلمه کاسپیان نام مردم فلات ایران زمین قبل از ورود آریایی ها می باشد و اضافه مینماید که کاسپی ها در اوائل هزاره چهارم وپنجم قبل از میلاد به کار کشاورزی اشتغال داشته و دانش کشاورزی از قلمرو کاسپیان به سرزمین های دیگر تا حوالی رودها ی سیحون وجیحون و از سوی دیگر به دجله وفرات سرایت کرده است . و باز هرتسفله در نوشته های دیگر خود تاکید کرد که اقوام ایلامی ،لولوبی و گوتی ونیز اورارتو که در حوالی کوه های زاگرس زندگی می کرده اند ازیک گروه نـژادی و زبانی به نام کاس پی و یا کاس سی می باشند .
علاوه بر این در نوشته های حمورابی آمده است که کاسی ها یا کالیت ها و یا به قول اروپایی ها کاشوها بابل را گرفتند و حدود ۶۰۰سال در آنجا سلطنت کردند واینها اساساً در لرستان سکونت داشتند و تشکیل طوایف لر کوچک را داده اند .استرابن مورخ نامی در کتاب خود می نویسد که اهالی زاگرس که عمدتاً از کوه های لرستان سرازیر گشته اند مهاجرانی هستند که از جانب دریای کاسپیان آمده وبه آنها کوسیها و یا کوسیان می گفتند واضافه می نماید که راه حرکت کاس سی ها که دریایی داشتند به نا م های کیسی سی یا کوشائیو و کاش شو از طرف کرمانشاهان ولرستان به بخش های غربی کوه های زاگرس رخنه نمودند .که همه این نظریه ها و استنادات خاستگاه بودن کوهستان های کاسپین را قوت می بخشند. (البته نظریه هایی نیز این خاستگاه مرموز را در نواحی جنوب شرقی ایران(سیستان و بلوچستان) و کناره‌ های سواحل شمالی خلیج فارس(شوش) می دانند اما سومری ها نه سامی بودند و نه از نژاد سیاه و باستان شناسان تشابه آثار مکشوفه در شمال ایران با آثار سومریها را دلیلی بر وجود ارتباط بین آن قوم و مردم شمال ایران دانسته اند.) مسلم این است زمان خلق آثاری که از سومری ها در جلگه بین النهرین تا کنون کشف شده است از عهد مس و مفرغ پیش نمی رود و تا حالی که برخی آثار بدست آمده از سرزمین های ساحلی جنوب کاسپین منسوب به دوره پیش از آخرین یخبندان است که زمانش را بیش ازپنجاه هزار تا یکصدو پنجاه هزار سال پیش تخمین زده اند و این امر می تواند دلیل بر قدمت تاریخ تلاشهای مدنی مردم شمال ایران باشد و قرینه ایست که فرضیه انتقال تمدن اولیه را از شمال به غرب و یا به جنب و سرزمین های دوردست قابل قبول می سازد و در واقع سومریان باید از نواحی کوهستانی به بین النهرین مهاجرت کرده باشند ، شاید سومریان همان بومیان نخستین نواحی کوهستانی دماوند و کاسپین بوده اند که به خاطر ابداعات و شهرت پیدا کرده و عاقبت مغلوب شهریاران اساطیری ایران ، معروف به «دیو» نوآوریهای شگفت به پیشدادیان ، از جمله جمشید گردیده و مجبور به مهاجرت از نواحی کوهستانی به بین النهرین شده اند.
گلین دانیل نیز ضمن شرح آثار فرهنگی و مدنی سومریان (قومی که خود را سیاه سران نیز می گفتند) می گوید : “عجیب این که هنوز تعداد کمی از لغات سومری مانند زعفران و …در زبان انگلیسی بکار می رود. سومریان قومی بوده اند که ازیک سرزمین کوهستانی به بین النهرین مهاجرت کرده اند .”یکی از جام های معروفِ مارلیک، جام افسانه ی حیات یا افسانه ی زندگی است. روی این جام در چهار ردیف شکل هایی ترسیم شده است که تا کنون کم تر دیده شده که در کاوش های باستانی ، گنجینه ای چنین گران بها به دست آید. این جام یکی از این آثار ارزنده است که نشان می‌دهد چگونه یک هنرمند باستانی کوشش کرده است داستانی را در چند صحنه‌ی از آغاز تا پایان بر دیواره‌ی یک جام طلایی به نمایش بگذارد.در بین آثار باستانی کشف شده، صحنه شیر خوردن یک حیوان تازه متولد شده، بسیار کمیاب است. نقش گراز هم چندان در هنر دنیای باستان دیده نشده و مشابه لاشخورهای این جام، در نقش برجسته‌هایی که از شوش(که زیستگاه ایلامیانی به شمار می رفت که در بسیاری از دوره‌های تاریخی زیر نفوذ دولت سومری میانرودان بودند) به دست آمده دیده می‌شود.همچنین از جمله مهمترین خط نوشته هایی که در مارلیک کشف گردید دو مهر استوانه ای است که روی آنها به خط میخی نقش شده است که ارتباط قابل توجهی با سرزمین میان رودان (بین النهرین) دارند چرا که علاوه بر شباهت خطوط آنها با خطوط الواح سومری نام دو تن از شاهان سرزمین های خاور میانه نیز در آنها حک شده است. این مهرها به باستان‌شناسان برای تشخیص خط و تاریخ مارلیکی‌ها بسیار کمک کرده اند. این مهر ها که حاوی نام دو شاه منوآ(Menuas) و آرگیشتی(Argistis) به خط میخی حک شده توسط پروفسور جرج کامرون استاد خطوط باستانی خاور میانه در دانشگاه میشیگان آمریکا مورد بررسی قرار گرفته و وی اظهار داشت که علائم مربوط به رب النوع های موجود بر روی این مهر ها و نوع خط آنها که کمی بعد به کلی منسوخ شده است ، نمی تواند اواخر هزاره ی دوم و اوایل هزاره ی اول پیش از میلاد جدیدتر باشد و به عبارت دیگر حد اقل برای پیش از اویل هزاره ی اول پیش از میلاد هستند.

پروفسور جرج کامرون در کتابش می نویسد :«بخش هشتم : هند و ایرانیان در کوه های زاگروس ـ در سراسر دوره های تاریخی که این جا به شرح آن پرداخته ایم ساکنان کوه های زاکروس (ظاهرا) به گروه مردمی تعلق داشتند که تا پیدا شدن نامی بهتر، قفقازی خوانده می شوند و ایلامی ها ـ کاسی ها، مردم «گوتیوم» و دیگر جمعیت های مستقل نواحی کوهستانی را به این گروه منتسب دانسته ایم. پیوند دورادور زبان آنها با گویش تامیل در هند نیز حکایت از آن داشته که در سراسر فلات ایران اعضای این گروه سکونت داشتند، اما در آمدن کاسی ها به بابل با رسیدن آنها به دیدرس تاریخی دلیل دوره و نژادی دیگر از مردم یعنی هند و ایرانیان به این سرزمین است».با خواندن مطالب کتاب آقای جرج کامرون، متوجه می شویم که ایلامی ها (ایلامیان یا عیلامیها مجموعه اقوامی بودند که از هزاره چهارم تا هزاره نخست پیش از میلاد، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی فلات ایران می زیسته اند و اگرچه کوتاه مدت، بر بخش‌هایی از سرزمین میان رودان فرمان راندند اما در بسیاری از دوره‌های تاریخی زیر نفوذ دولت سومری میانرودان بودند.) و کاسی ها همه از دوده و نژاد مردم قفقاز به شمار می آیند.در صفحه ۳۳ نیز می نویسد :«… در حفریاتی که در نزدیکی عشق آباد به توسط «پوم پلی» آمریکایی به عمل آمد در گور «کان آلو» بعضی اشیاء یافتند که شباهت به اشیاء سومری و ایلامی داشت، بنابراین حدس می زنند که شاید سومری ها و ایلامی ها در کوهستان های شمالی ایران بوده اند و بعد به واسطه ی مهاجرت مردمانی به ایران یا از جهت دیگر از این جاها به طرف مغرب و کنار فرات مهاجرت کرده اند، یکی از علل این فرضیه این است که مرکز سومری ها شهر «نیپ پور» بود و این شهر در جایی واقع شده که از فلات ایران داخل جلگه های حاصل خیز مملکت بابل می شوند ولی مرکز سامی ها را شهر «سیپ پار» و «اگده» می دانند. کدام یک از مردم سومری و سامی زودتر به این جا آمده اند به درستی معلوم نیست ولی بیشتر این عقیده قوت دارد که قبل از آمدن سامی ها به آنجا، سومری ها گذشته های مفصلی داشته اند.»
در صفحه ۳۵ می نویسد :«حفریات در شوش نشان داد که بومی ها مملکت خود را در کتیبه ها «خاتام تی» یا «خایی یوتی» می نامیده اند… تقریبا از پانصد سال قبل از میلاد، زبان کتیبه ها فقط ایلامی است، در زبان ایلامی دانشمندانی مانند : «کشیل»، «ویسباخ»، «هوزنیک»، «برک» کار می کرده اند.»
دانشمندان مذکور عقیده شان این بود که زبان ایلامی چند گویش داشته و این زبان نزدیک به گروه های قفقازی است. «مار» زبان ایلامی را از خانواده ی زبان گرجی و بومی های سابق ارمنستان می دانست. پرفسور جرج کامرون و هم فکران او معترف اند که زبان ایلامی از گروه زبان هایی است که به آن قفقازی می گویند و گونه ای از آن هنوز در قفقاز وجود دارد. کامرون می نویسد :« بسیاری از عناصر مشخصه ی زبان ایلامی ظاهرا در یک گروه زبانی که امروز تنها در ناحیه ی قفقاز یافت می شود و از آن به عنوان خانواده ی زبان های قفقازی یاد می کنند نیز وجود دارد، اما پاره ای شباهت های آوایی و نحوی با گویش «تامیلی»(Tamili) زبان «دراویدی» در جنوب هند نیز پیدا شده است ظاهرا بسیاری از این عناصر در زبان های کاسی ها و لولوبیان و گوتیان در زاگروس مرکزی، هالدی یانی ها در کوه های ارمنستان که سایر ملل آریایی به آن تکلم می کردند دارد.»
(کتیبه ای بزرگ سنگی در تخت جمشید کشف شد که به خط میخی انشانی است و آن را جرج کامرون خوانده است و این کتیبه به سنگ نوشته ی «دیو» معروف است. این کتیبه ی سنگی اکنون در موزه ی شیکاکو محفوظ است و بطوریکه جرج کامرون در گزارش خود نوشته است، «اریک اشمیت» قبلا سه لوح سالم و یک تکه از لوح چهارم این کتیبه را یافته بود.دو لوح از چهار لوح به خط میخی الفبایی و به زبان پارسی باستان و لوح سوم به زبان بابلی و لوح چهارم که به زبان انشانی بوده است. جرج کامرون لوح انشانی را خوانده و متن آن چنین است :…سطر ۱۰ ـ ۲۴ : خشایارشا می گوید : به تایید اهورامزدا، اینها کشورهایی هستند که من پادشاهشان هستم. بر آنها دست یافتم. پیش من باج می آورند، آنچه به آنان از جانب من گفته می شد انجام می دادند، قانونی را که آن از من بود رعایت می کردند، ماد، انشان، رخج، ارمنستان، سیستان ـ پارت، آریا، باختر، سغد، خوارزم، بابل، آشور، ستاگید، سارد، مصر، یونانیانی که در دریا زندگی می کنند و آنانکه آن سوی دریا بسر می برند، مردمانی از مکیا، عربستان، قندهار، کپدوکیه، داهه، سکاهای آمیرجیا، سکاهای تیز خود، اسکودرا، اکوناکا، لیبی، کاربا، حبشه.(بطوریکه خواندیم در این کتیبه مطالب آن به بسیاری از مجهولات دوران هخامنشی پاسخ می گوید. ضمنا نام همه ی سرزمین های تابعه را آورده و در آن نامی از کاس ها نیست همانطور که در مقاله ای با عنوان «ایران،‌گیلان و تقسیمات کشوری» ، به تفصیل شرح داده شد ، گیلانیان که عمدتا از کاس ها بودند در همین دوران مستقل از هخامنش بودند…)
لازم به ذکر است که تا کنون خط میخی به عنوان اولین و قدیمیترین نوع خط نوشتاری بحساب میامده و زادگاه آن بین النهرین محسوب شده که با کشف تمدنی اسرار آمیز در جیرفت ، این نظریه کمی تغییر به خود دیده است.آثاری که در جنوب دریای کاسپیان به دست آمده است ، احتمال ارتباط مردم این مناطق را با سومری ها افزایش می دهد و نظریه ی گذر و کوچ سومری ها از خاستگاه مشترک آنها و کاس ها به میان رودان را قوت می بخشند.
بی‌مناسبت نیست که یادآورشویم که کیومرث یا کویمارت نخستین پادشاه پیشدادی یا پردات که بمعنای پادشاه مارد است ، بنیانگزار حکومت پادشاهی اساطیری پیشدادیان با آغاز حکومت تاریخی پادشاهی ماردان در سال های پایانی هزاره دوم پ. م همزمان بنظر می‌رسد و فریدون فرزند آبتین نیز درزمره شاهان پیشدادی یا شاهان پردات خوانده شده و ضحاک اساطیری یا استیاگ تاریخی پدربزرگ مادری کوروش بزرگ قاتل آبتین پدر فریدون شاه خوانده شده که درمتون مزدیسنایی وی را پادشاه وَرَن یا گیلان خوانده‌اند؛ بویژه اینکه ازسویی نام شهبانو تهم ورسه ماساگتی هم آورد کوروش بزرگ و قاتل او درآوردگاه در منطقه کوهستانی سرزمین تالش درسال ۵۲۹پ. م با نام تهم ورسه پادشاه پیشدادی دارای یگانگی وحدت کلمه می‌باشد، و همچنین نام سلسله شاهان پیشدادیان یا به قول متون مذهبی مزدیسنایی شاهان پردات با نام نخستین پادشاهان سومری به نام های اورکاگینا شولژی و بیلالاما و لیپیت ایشتار و اورنمّوکه بقول ساموئل کریمر نخستین قانونگزاران مدون روی زمین خوانده شده‌اند دارای یگانگی و وحدت کلمه است و حتی بدبین‌ترین پژوهشگران نمی‌توانند عدم ارتباط اقوام سومری و ماردان تاریخی را با اقوام اساطیری پیشدادیان مورد انکار قرار دهند؛ بویژه اینکه اقوام سومری و ماردان به ترتیب ساکنان باستانی هزاره‌های پنجم پ. م و دوم پ. م بشمار می‌روند و هنوز واژه مارد در قسمتی از سرزمین های امروز گیلان بنام های چوماردسرا و لیش مارد زماخ و کوما مارداخ و مارچه رود و مارد خال مشاهده می‌شود.
سومری ها از کوهستان به جلگه آمده و در امتداد رودهای دجله و فرات حرکت کرده و به بین والنهرین رسیده بودند.در متون سومری از کوهستان جنگلی چند بار یاد شده و در کتاب میتولوژی سومری (صفحه ۶۸ تا ۷۲) آمده است :«در آنجا که از آسمان بارانی ، جنگلهای کوهستانی ، نیزار و دریا و تخم گذاری ماهیان سخن دارد …».
جالب آنکه سومریان معتقد به سرزمینی پاک و مقدس به نام دیلمون (Dilmun) بودند که مظهر روشنایی و پاکی و سلامتی بود و بهشت آنان «دلمون» نام می گرفت که شباهت عجیب آن با نام دیلمان(دیلمون) هم در نوع خود قابل توجه بوده و بررسی عمیقی را در این مورد می طلبد. همچنین «سومرین» که نام منطقه ای در ۵۰ کیلومتری حوالی تالش گیلان و شمرود که رودی است که از کوههای شمال دیلمان سرچشمه می گرفته و سیاهکل و لاهیجان را آبیاری می کند نیز در این مقوله جای بررسی دارند.
نام سرزمین دیلمون را -که مکانش در سمت دریای بر آمدن خورشید (شرق بین النهرین) قید شده- در زبانهای سامی می توان سرزمین پوشیده از آب (مرداب) و همچنین جایگاه محصور با آب (جزیره) معنی نمود. معانی عام این نام معلوم می دارند که از این سرزمین اساطیری بابلیان سومری و اکدی بنادر و جزایر مهم خلیج فارس خصوصاً جزیرهً بحرین (به معنی لفظی سرزمین درون دریاها و مردابها) ، بندر دیلم و جزیرهً خارک و همچنین سرزمین دیلمان ساحل دریای کاسپین مراد بوده است. پیداست که هر دو نام دیلم و دیلمستان با نام سرزمین اساطیری دیلمون دارای ارتباط می باشند. در اسطورهً حماسه گیل گامش (گیل گمش )به صراحت سرزمین دیلمون در سمت دریای مصب رودخانه ها (دریای کاسپین) قید گردیده است که گیل گامش در سر راهش از بین النهرین بدانجا از کوه زردآلوخیز مشو (کوه میشو کنار شهر مرند) عبور می نماید. در این رابطه نام مرداب انزلی (سرزمین دیلمون=مردابی دارای داروی ضد پیری) بسیار جالب و تأمل بر انگیز است که سالیان پیش از بومیان سالخورده محلی افسانه ی جام زرین معروف مارلیک را شنیدم که با این موردکاملا هم خوانی دارد و جالب تر آنکه چه طبق اسطورهً گیل گامش، وی گیاه جوانی را در آنجا از اوتناپیشتیم (خضر دارای حیات جاودانه) دریافت می دارد، ولی به هنگام خواب مار ی آن را از وی می رباید.
بهشت سومری یا سرزمین جاودانی دیلمون از نگاه سومریان :
سرزمین دیلمون مقدس است
سرزمین دیلمون پاک است
سرزمین دیلمون پاکیزه است
سرزمین دیلمون روشن است
در دیلمون کلاغ سیاه نمی نالد
مرغ وحشی ناله سر نمی دهد
شیر کسی را نمی درد
گرگ بره را نمی درد
سگ وحشی کودکان را نمی برد
پرنده دست رنج بیوه زنان ر ا نمی رباید
هیچکس از درد نمی نالد
هیچکس نوحه نمی خواند
هیچکس سوگواری نمی کند
(کتیبهً سومری ـ پیدا شده در شهر باستانی نیپور)
وجود واژه‌های گیلکی و کاسی وپارسی همچون گودر که در زبان سومری گود خوانده می‌شود و واژه أ –EAUتالشی- سومری و واژه‌های پارسی همچون شب ره (نگهبان) و اوتان = هوتن =خوب تن که در عین حال نام یکی از هفت تن اعضای شورای براندازی پادشاهی گئوماته به وسیله داریوش بزرگ در مهر ۵۲۲پیش.از میلاد است ، دلیل روشنی برای اثبات دکترین مشیرالدوله پیرنیا و ساموئل کریمر مبنی بر مهاجرت سومریان از کرانه دریای کاسان (دریای گیلان) به سرزمین میان رودان است. و بسیاری از تشابهات دیگر که نیاز به بررسی تخصصی تری دارند که از تخصص و علم بنده خارج هستند و تحقیق و پژوهشگری در این رابطه مستلزم صرف زمان بسیار است که مطمعناً منجر به نگارش کتاب قطوری خواهد شد.
در این باره، به جدول زیر توجه فرمائید که جدول تشابه واژه‌های گیلکی و تالشی با سومری است:
سومری-گیلکی- تالشی- پارسی امروز
گود =گودر= گاو نر خردسال
زاک زاک= زاک=زوا =فرزند( اعم از دختر و پسر)
اُ EAU=اُ EAU=آب
رو ROU= رو= رودخانه
مِشن = پرنده مِش(تالشی)= مگس
ساگ =ساج= کاکُل جلوی موی سر
گیم =گیشه= عروسک
گال=گاله (گاله گشاد)= دروازه
گامش =گومش= گامیش(در گیلکی به یک جنبنده ی بزرگ و پرقدرت نیز به استعاره گامیش می گویند. می توان بین افسانه ی گیل گامش ، نخستین حماسه ی بشری ، و معادل گیلکی آن ارتباطات معناداری را یافت)= گاومیش
شی CHE=نمی که صبحگاهان برروی ساقه‌های برنج می‌نشیند، شبنم
گزارشی که از سوی پژوهشگران دپارتمان ژنتیک انستیتو ماکس پلانک آلمان با همکاری دو پژوهشگر ایرانی ، در سوم آوریل سال ۲۰۰۶ ، منتشرگردید. نیز نظریه های بسیاری از باستان شناسان را قوت بخشید و راه را برای پاسخ به این معمای بزرگ تاریخی هموارتر کرده است. در این مقاله ،اطلاعات ژنتیک مردم مازندران وگیلان ، با دیگر مردمان ایران ، مقایسه شد و در عین حال این اطلاعات با داده های ژنتیکی مردمان جنوب قفقاز(مردمان ارمنستان و گرجستان و جمهوری آذربایجان)هم مقایسه گردید و مشخص شد به لحاظ شاخص ژنتیکی mtDNA ،یعنی شاخصی که انحصاراً از طریق مادر به فرزند می رسد، مردم مازندران و گیلان با ایرانیان درون حوزه جغرافیایی خود شباهتی نزدیک دارند . ولی برخلاف انتظار ، به لحاظ کروموزوم وای.( Y chromosome) که انحصاراً از طریق پدر به فرزندان ذکور می رسد، همان مردم ، یعنی مردم گیلان و مازندران شباهتی نزدیک به مردم جنوب قفقاز دارند .همان پژوهشگران، در نتایج تحقیقات خود براین ادعا صحه می گذارند ، که اجداد مازندرانیان و گیلانیان مردمانی مهاجر از جنوب قفقازند.

نتیجه گیری:

از گفته های محققین و باستان شناسان می توان چنین نتیجه گرفت که این منظومه دلیلی است بر اینکه اندیشه دینی سومری ها در منطقه ای شکل گرفته است که دارای دریا و نیزار و کوهستان جنگلی بوده است و تشابه و قابل مقایسه بودن آثار مکشوفه سرزمین سومر با آثاری که در حوالی جنوب شرقی و جنوبی دریای کاسپی کشف شده است منشأ آنان را بیش از پیش به سرزمین های کاسپین نزدیک می گرداند و باید توجه داشت که تکیه گاه انسان اولیه غالبا کوهستان ها و حاشیه رودها و چشمه سارها و در جوار غار ها بوده است.
چه بپذیریم که اقوام شمال و شمال غرب ایران با سومری ها ارتباطی دارند و یا نه ، از آنچه که در کاوش های باستان شناسی گیلان یافت شده است در می یابیم که هزاران سال پیش گیلان سرزمینی معمور و آباد بوده و فرهنگی پیشرفته و تمدنی درخشان داشته است. با آن که آب و هوای این منطقه و رطوبت فراوان نواحی جلگه ای آن مجالی به آثار باستانی درخشان زیر خاک نداده است ، ولی نمونه هایی که در نواحی کوهستانی و تپه های باستانی کشف شده برای معرفی قدمت و عظمت گیلان و تمدن درخشان آن در زمان های بسیار دور کافی است. به عقیده ی باستان شناسان با توجه به نتایجی که از کاوش های تپه های باستانی گیلان حاصل شده این نتیجه حاصل شده است که مردم این مناطق از نظر ذوق و استعداد و هنر و زیبایی شناسی از بیشتر اقوام فلات ایرا و حتی خاور میانه پیش بوده و بر آن ها برتری داشته اند. آنچه که در هزاران سال پیش توسط هنرمندان و صنعتگران سرزمین گیلان ساخته شده زیباتر و کامل تر از آثار پیش از خود و زمان خود بوده و حتی در دوره های پس از آن ها نیز کمتر اثری به زیبایی و تکامل آثار تپه های باستانی آن به وجود آمده است.
در ستایش ذوق و استعداد و تبحّر و مهارت هنرمندان این ناحیه دکتر عزت الله نگهبان باستان شناس نامی تاریخ ایران در کتاب «مارلیک» نقل می کند:«سوابق و سنن هنری بشر که بر اثر این روابط بدین ناحیه وارد شده است (اگر وارد شده باشد) در اینجا به مرحله ی بلوغ رسیده است و حدّ نصاب و تکامل و پیشرفت در ساخته های هنری این قوم به خوبی دیده می شود. تسلّط هنرمندان (و صنعتگران) و مهارت آن ها به قدری بوده است که هنر از جنبه ی هنر برای هنر خارج شده و همنرمند جنبه ی خودنمایی را در ساختن این آثار نفیس ابراز نموده است».

منابع:

۱-جورج سارتن، تاریخ علم، ترجمه احمد آرام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۵، جلد ۱، ص ۸۷؛ و همچنین محمد حسن ابریشمی، زعفران از دیرباز تا امروز، صفحه ۸ و ۹٫‏
۲-هنری لوکاس ، تاریخ تمدن از کهن ترین روزگار تا سده ما ، ترجمه دکتر عبدالحسین آذرنگ ، تهران ، کیهان ، ١٣۶۶ ، جلد ١ ، صفحه ٨
۳-The name of elamin sumeriian , akkadaian and hebren , atsl , xll – 1931 – ۳۲ ) ۲۶ – ۲۰)
۴- مارلیک ، عزت الله نگهبان ، انتشارات وزارت فرهنگ کشور ، تهران ۱۳۶۸ ، صفحه ۱۶
۵- نشریه بارفروش و سخنرانی دکتر محمد رضا اسپهبد
۶- تاریخچه نوروز باستانی ، سید حسین موسوی ، تهران ، اسفند ۱۳۸۹
۷ -محل سرزمین اساطیری دیلمون ، جواد مفرد ، فروردین ۱٣٨۷

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس