امیر دباج فومنی؛ فرمانروای مقتدر گیلان بیه پس

f345

امیر دوباج( دباج ) گشت رودخانی فومنی “ملقب به “مظفرالسلطان ” از خاندان حکومتگر اسحاقوندان گیلان در قرن دهم هجری بودکه بر گیلان بیه پس (به مرکزیت فومن و بعداً رشت)، حکومت می‌کرد. او پس از پدرش امیره حسام الدین اسحاقی که در فواصل بین سالهای ۹۱۸ تا ۹۲۱ قمری قلعه رودخان به دستورش تجدید بنا شد، به حکومت رسید.
امیره دباج احتمالاً در واکنش به روابط خوب سلطان احمد خان، ولی به احتمال بیشتر چون در توافق مخفیانه با دربار عثمانی بود، خود را آن قدر قوی می‌یافت که ملزومات وفاداری به شاه اسماعیل را به جا نیاورد. (دم از استعداد و استقلال می‌زد و لوازم اطاعت و انقیاد به عمل نمی‌آورد، اینالچیک به گیلان به عنوان یک ایالت مرزی خودمختار در امپراطوری عثمانی اشاره می‌کند). در سال ۹۲۵ هجری قمری، شاه اسماعیل اول صفوی به خان احمد خان گیلانی فرمانروای گیلان بیه پیش و برخی از حکام محلی مازندران و رستم دار، از جمله دورمش خان، و زینال خان شاملو، دستور داد بیه پس را فتح کنند. امیره دباج، تصمیم گرفت به جای مواجهه به تنهایی با سپاه صفوی، هدایایی به دربار بفرستد، و تقاضای بخشایندگی کند و در همان زمان از احمد خان که در آن زمان در اردوگاه سلطنتی بود خواهش کند، تا پادرمیانی کند. شاه اسماعیل که هیچگاه از شکست در جنگ چالدران بهبود نیافت، و احتمالاً از روابط دباج با سلطان سلیم آگاه نبود، او را بخشید. امیره دباج سکه‌هایی به نام شاه اسماعیل زد و یک سال بعد از دربار بازدید کرد، که در آن موقع لقب مظفر سلطان را دریافت کرد و خیرالنسا بیگم، دختر شاه اسماعیل به همسری او در آمد.همان کسی که در سال ۹۳۸ در ییلاق کوربار ماسوله بر اثر ابتلا به سل درگذشت.
او پس از مرگ همسرش کاملاً از دربار صفوی جدا شد و در جریان اشغال آذربایجان توسط سلطان سلیمان عثمانی در ۹۴۰، به امید این که سلیمان به زودی بر سلطنت صفوی پایان دهد، در راس ارتشی ۸۰۰۰ نفری به او پیوست. سیاست زمین سوخته شاه تهماسب که نمی‌خواست نبرد مخرب چالدران را تکرار کند، علاوه بر سرمای زودرس شدید آن سال، قشون عثمانی را مجبور به عقب‌نشینی کرد. مظفر سلطان هراسان و در نا امیدی به گیلان برگشت، ولی پیش از رسیدن به رشت، مورد حمله یکی از همراهانش، امیره حاتم کهدمی قرار گرفت و شکست خورد. او گیلان را ترک کرد و به سلطان خلیل حاکم وقت شیروان پناه برد که او هم با یک دختر شاه اسماعیل ازدواج کرده بود. سلطان خلیل به زودی در جمادی‌الاول ۹۴۲ در گذشت و مظفرسلطان به تبریز برده شدو ۷ ربیع‌الثانی سال ۹۴۳ هجری قمری درملا عام زنده زنده به دستور شاه تهماسب سوزانده شد.

کیوان پندی

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس