انفعال برای هیچ / پژمان خلیل زاده

1395328068_1

فیلم آذر، شهدخت، پرویز و دیگران که در سی و دومین دوره جشنواره فجر سال ۹۲ سیمرغ بهترین فیلم را دریافت نمود و از نگاه داوران نام بهترین اثر در سینمای ایران در همین سال را یدک می کشد به حدی بد و اسفبار است که بیننده را پس از نمایش مآیوس می کند.فیلم، هم در ابتدا و هم در انتها فاقد هیچگونه داستان به درد به خوری است و سرتاسر، انفعال و الکن بودن زبانش در تصویر، سردرگمی فیلمساز را نشان می دهد. فیلمسازی که گویی بدون هیچ فیلمنامه و پیرنگ مشخصی، به سر صحنه رفته و فقط یک مشت تصویر عقب افتاده ی به اصطلاح سینمایی ضبط نموده و به احتمال زیاد ادعا دارد که فیلم ساخته است. چون به نظرمی رسد آذر، شهدخت ….. هنوز فیلم نشده است، حتی یک اثر تمرینی هم نیست. فیلمسازی که پشت چنین فیلمی قرار دارد انگار مدیوم سینما را اشتباه گرفته است چون این اثر یک تله فیلم دسته چندمی برای تلویزیون شعاری ماست. شعاری که نه فکر پشتش هست و نه ایده ای. یعنی همان حرفهایی که به صورت یک شوخی مضحک، فیلم اشاعه می دهد. پیامی که از پس دیالوگهای کاراکترهای مقوایی فیلم استنباط می شود این است: ((که ایران بهشت هست و فرنگ جهنم)). پیامی که بیشتر کارگردانان وابسته به بیت المال علاقه ی شدیدی به آن دارند و دست به ساخت پروپاگانداهایی خنده دار و اغلب مشمئز کننده می زنند. در این فیلم هم به صورت خیلی رویایی می بینیم که چند خانواده ی ایرانی بدون هیچ مشکل اقتصادی و فشارهای اجتماعی، خوش و خرم در کنار هم زندگی می کنند و در میانشان پیر و جوان ندارد. فقط در این بین مشکل اساسی رفتن یکی از اعضای خانواده به فرنگ است و همه تلاش دارند او را از جهنم غرب نجات دهند. یعنی در کل یک تصویر مضحک و شکم سیر از خانواده ی ایرانی نشان دادن و سر دادن شعارهایی به اصطلاح شرق دوستانه و ملی گرا، تنها جهان پوشالی فیلم را تشکیل می دهد. یکی از این شعارهای خنده دار دیالوگ پدر با دخترش است که زیر لب زمزمه می کند: ((این فرنگی ها زیادی نازنین شدن، نمی خوان آدم باشن، می خوان فرشته باشن ولی معمولآ کارشون به جنایت می کشه)). حال سئوال اینجاست، آقای فیلمساز فرشته کیست؟! آیا فرشته آن آدمهای مقوایی (که تیپ هم نیستند) فیلم هستند که گویی در بهشت زندگی می کنند و در حالت خلسه ای احمقانه، زندگی شان کوچکترین مشکلی ندارد؟! سئوال اصلی اینجاست که توهم اجتماعی آخر تا کی؟! آیا جامعه ی امروز کشورعزیزمان، بهشت مانند است؟!! و مردم همه شکم سیرند و جهان غرب در لجن زار همجنسگرایی و خیانت و فحشاست؟؟
جالبتر اینجاست زمانی که جشنواره چنین فیلمی را به عنوان فیلم برتر سال انتخاب می کند، این کار به طور غیر مستقیم فقط یک پیام دارد و آن این است که دوستان به چنین فیلمهایی سمپاتی دارند و نجات سینمای ایران از بحران را، ساخت چنین آثار منفعل، دروغین و به هیچ نهاد و ارگانی برنخورنده تر، می دانند. یعنی فیلمی که از هیچ کس و هیچ جریانی نقد نکند و همه چیز را به سمت غرب نشانه گیرد. این دقیقآ همان پروپاگاندای احمقانه و مورد علاقه ی بعضی از دوستان است که همیشه شاکی هستند که چرا مثلآ: فرهادی، پناهی و کاهانی، سینمای اجتماعی ایران را تلخ نشان می دهند و این ایران واقعی نیست. امروز این دوستان از ساخت چنین آثاری خوشحال اند اما باید بدانند که چنین فیلمهای مبتذل و حال بهم زنی هیچ وقت در تاریخ جایی ندارند.

پ. خلیل زاده

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس