این  فرامرز دعایی است که خاطرات مارا می خواند…

musictheory-note-octave

کوروش مهیار  /  واقعن این بار شاید برای نوشتن چقدردر  پیچش و سنگینم. از مردی که به اندیشه ام اسطوره یک حزن غلیظ اما دلنشین از ترانه هایی که اعجاب انگیز هنوز از این استعداد  شنیده می شود و گذر زمان بی هیچ اغراقی از زیبایی و اثر بخشی و دل انگیزی آنها کم نکرده است.

  انسان به هر مشکل در گذشته و نیامده های اینده یک انسان است. و انسان هنرمند و انهم با یک گهر ارزش مند ژنتیکی و پرورش داده شده از یک خانواده هنری بحث سنگین تری است. بی تظاهر او را دوست دارم. اشعار و سوز دلنشین ترانه هایش را و در پروسه کارها بیشمار کسان را دیده ام که هم در ولایتم گیلان و ایران او را اعجوبه ای در سرایش و خوانش ترانه های نو گیلکی بر سبک سنتی که هیچگاه تازه گی و طراوت خود را برای نیوشیدن از دست نداده است. هر چند زمانی دور بوده اما هنوز  دیر نیست و همخواره دود از کنده بلند می شود.   با توجه به اینکه متن خیلی بلند و بسیاری از مسایل چون  فرم و شکل خواندن و عناوین و موضوعات و داستان سرایش  اشعارش و برنامه ها وغیره   را در بر می گیرد اما فعلن به اطلاعات عمومی برای این ویژه نامه بسنده شده است تا به فرصتی دیگر و زود.   پس روزی را در کناره های دریای کاسپین در اواخر زمستان  به دیدار می نشینیم. با  فرامرز دعایی  که با اثر اخیرش :

                                             بیا بگرد می دنباله ، زاکی جان

                                    بیابگیر تو می باله، زاکی جان     

                    هنر شعر و آهنگ  و سرود همواره با من بوده  و خواهد بود

 

faramarz-doayi-2

 

نسیم عشق و نغمه گیل

نوجوانی اهل تاتر بوده ام و نمایشی رامی نوشتیم و کارگردانی و بازی می کردیم. می دانید لشت نشا سرشار از عشق به هنر است و مردمانش در کناره های این دریای کاسپین اگر شنیده باشید از موسیقی بومی وسنتی برکنار نیستند.  در خانواده ما یک چنین چیزی بوده است. پدرم ردیف های موسیقی ایرانی را می دانست و ما هم از او تبعیت می کردیم. در واقع شروع و استاد من پدرم بود. بلحاظ کمبود سن قانونی در انزمان اجازه خواندن که آرزوی من بود وخیلی هم سعی کردم  را نمی دادند پس با  استعدادی که در سرایش  شعر داشتم آقای پوررضا ترانه گولی جان یادم است   بانو نادره بانو نسترن(به اتفاق پوررضا) دو صدایی  و برخی خوانندگان از اشعارم استقبال و استفاده می کردند.  درواقع آقای ویسانلو از مسئولین فعال رادیو رشت بودند که من با نوشتن نامه و ابراز تمایل شدید خود جهت امتحان و آذمایش خوانندگی رادادم و  اشان هم از من دعوت که دراولین فرصت صدای من تایید شد. اولین ترانه و  اهنگ من  هم ( شکایت )بود در سال ۱۳۴۷که شانزده ساله بودم. اقای ویسانلو تنظمش را داشت و شعر و اهنگش از خودم بود. اصلن یک انگیزه یک ایده  یک موضوع در زندگیم مرا تاثیر داده و ناگهان و خیلی سریع به شعر وادار  می کرد. بالاخره از رادیو شروع  کردم بعدتر هم تلویزیون  گیلان  و مازندران سال ۵۲ از راه رسید  که  درانجا هم می خواندم . اما بگذارید بگویم قبل از سال ۵۰ در پایتخت ما تهران  با ارکستری بزرگ  که افتخار همگامی از اساتیدی چون حسین صمدی و بیداریان وناصر زرآبادی  و حسن لشگری  اجرایی بسیار پر سر و صدا از جهت حمایت تماشاگران مطبوعات آن روز داشتم.  اگر یادی هم از شیون بکنم از اخرین ترانه ای است که پیش از انقلاب بنام ( هچین تره فدا نکون ) بود که خیلی هم بدلها گویا نشسته بود. روحش همواره شاد باشد. من با عشق و دقت و علاقه ام فقط یک با ردر ضبط با تمام وجود می خواندم. کمتر هم پیش می امد که ارکستر اشتباه بکند. چرا که حواسم به آنها بود زیرا خودم یکی زمانی سنتور کار کرده بودم  و یلن هم از سازهای من بود . اتفاقن با مقامی که در گیلان آوردم به اردوی رامسر رفته  که در انجا میان کل نوازندگان جوان ایران  چهارم شدم که برایم جالب ولذت بخش بود. می دانید من شعر و اهنگ را همزمان در ذهنم می ساختم و تنظیم می کردم که اتفاقن شعری  دو زبانه ای( بنام پیغام) هم گیلکی و هم فارسی و بسیار هم بند یکدیگر را هم ساختم که از آثار مورد علاقه مردم است اوایل شادروانان فریدون پور رضا و زیبا کناری و بانو نسترن هم اجراهایی خوب محلی داشتند که هنرمندان خوبی چون محمد عذر خواه و رمضانی و مهربان و تورج  و  بانو روح انگیز که الان در سوئد و اروپا به کارهای آثار فرهنگ بومی گیلک و تالش می پردازند و در تالار وحدت چند سال پیش برای بانوان اجرا داشته اندبه صحنه جذابیت بیشتری دادند.

                                                                 با سپاس از دوستانی که یاریم کردند

 با یادی از این دلسوخته هنر شعر و موسیقی ولایتش گیلان :

  فرامرز دعایی متولد ۱۳۳۱می باشد و ‌ از ۵ سالگی‌ خواندن‌ و نواختن‌ و ضرب‌ زدن‌ را آغاز کرده و  بعد در مدرسه‌ با شعر و سرود آشنا شده که‌ هم‌ شعر می‌گفته وهم‌ سرود می‌خوانده و در سال‌ ۱۳۴۵ با آهنگ‌(شکایت‌) هنرخود را در سطح وسیعتر به میان مردم علاقه مند برد.  پدرش  شادروان نورالدین‌ دعایی‌ هم به حمالیت و تایید او همت داشته است.  .:آخرین‌ نغمه آوازش  قبل‌ از انقلاب‌، ترانه (فدایی‌) بود که‌ شعر آن‌ از زنده‌ یادشیون‌ فومنی‌ با آهنگی‌ از خودش بود ه است..در آنزمان جمشید مرادی‌ با ویولون‌ ویسانلو با ویولون‌، هوشنگ‌ افتخاری‌ با ضرب داریوش‌ علیزاده‌با سنتور  و احمدسیگارچی‌ باعود، ‌، از همراهانش بوده اند.   البته با تلاش ‌ ارزشمندآقای‌ نوجوان‌ رییس‌ واحد موسیقی‌ این‌ مرکز، فرامرز دعایی‌بازگشت‌ دوباره‌ خود را با <زاکی‌ جان‌> جشن‌ گرفت‌ که‌ بااستقبال‌ بسیار خوب‌ مردم‌ رو به‌ رو شد. به اظهار اقای علیزاده رییس حراست  صدای گیلان  امروزفرامرز دعایی‌ با اراده‌ قوی‌ شخصیت‌ فرهنگی‌ و هنری‌ خود رادر دایره گذاشته و بار دیگر فضای گیلان را از ترنم خود پر می کند. انشالله .

دعایی‌ دارای‌ سبک‌ خاص‌ خود هست‌ او منبع‌ بزرگی‌ از ملودیهااست‌ که‌ همه‌ ارزشمند و ماندگار خواهد شد. . چون‌ هم‌ شعر می‌گوید و هم‌ آهنگ‌ می‌سازد و هم‌می‌خواند لذا از وی‌ دعوت‌ شد‌ تا علاوه‌ بر خواندن‌ در بخش‌ملودی‌ نیز واحد موسیقی‌ گیلان‌ را یاری‌ دهد.توانمندی‌ آقای‌ دعایی‌ به‌ حدی‌ است‌ که‌ درکمتر از نیم‌ ساعت‌ کار جدید وی‌ ضبط می شود.

اری بسیاری از هنرمندان  در گذشته آواهای خود را درگیلان ما خوانده اند اما اشعار و موسیقی و حزن و زیبایی ترانه های فرامرز را اغلب مردم می پسندند هنوز گوش می کنند و همواره با تشویق او خواهان فعالیتش بوده  وهستند. بسیار او را درآغوش گرفته و از دیدار او خرسند شده و تقاضا برای سپاسش می دارند. اینکه عمری با سرودهایش خاطره داشته اند.  خواهان به صحنه آمدن با سروده های نو از او هستند.

                   « بازم گم واگردمه              می دیل پر از ترانه به  »     

                                                                                               «کوروش مهیار»

منبع: هفته نامه وزین ۴ دی

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس