تحلیلی بر نمایشنامه سه گانه اورنگ/محسن خورشیدی

vector_fresh_background

پرسه در تنهایی آدمها

 

مقدمه:

زندگی بازیست، ما خود صحنه می سازیم، تا بازیگر بازیچه های خویشتن باشیم. شعر زیبای نصرت رحمانی ما را به دنیایی میرساند که اکنون در آن زندگی می کنیم. دنیایی پُر از آدمهای مسخ شده، سر گشته و تنهایی که ظاهرا با سر نوشت مقدرشان خو کرده و در این پیله خود تنیده با حسرتهای گذشته و  آرزوهای آینده دلخوشند و سر در گریبان و سر گردان ،لحظه ها را لحظه های جان کندن تدریجی خویش را به حساب عمری می گذارند که به شتاب در حال گذر است چون قطاری افسار گسیخته و ترمز بریده که بینندگان نمایشنامه «سه گانه اورنگ »را سواره و پیاده کرده و با خود همراه می سازد.

ابتدای سفر:

 ما، این چشم های ناظر  و پرسشگر و پاسخ جو خود را ابتدا نه در مجتمع خاتم الا نبیای رشت بلکه در معرکه ای حاضر می بینیم که آدمکی یا رباتی که عصر حاضر را تداعی می کند با نقابی به صورت آدمهای هر اسان و کنجکاو و دیده ور را به سمت خویش می خواند و آنها را مشتاق استفاده از نقابی می کند که با آن صورتک ،بهتر بتوانند با پرسوناژهای این نمایشنامه ارتباط برقرار کنند. «گلاب آدینه» در نقش معرکه گردانی که دیگران فرصت در جمع بودن و واگویه کردن را از او گرفته اند آدمهای پیرامون خود را به فضایی دیگر فرا میخواند فضایی که مملوس ،واقعی و به شدت دست  یافتنی است صحنه ای که ما در بسیاری از اوقات و شاید همه روزه شاهد آن هستیم.

 صحنه ای از تصویر زنی تنها، سر خورده، وازده و گله مند از خود و از زندگی و روزگاری که در آن  زیست می کند و سعی در آن دارد که دلیل این وا خوردگی ها را با شَکوه و شکایت و مطایبه و بداهه و خنده و شوخی که تلخ تر از  گریه اند به تماشاچی خود بباوراند و این دقایق ممتازیست که همگی خود را در آن شریک می بینیم. معرکه گردانی زن با لباس ژنده وتنبکی  در دست پس از مدتی که به گلایه و حرفهای از سردرد و تنهایی می گذرد با گوش خواباندن بر زمین و خبر آمدن قطار، قطاری که میخواهد مسافران خود را به سفری دیگر ببرد ،این گونه به پایان خویش نزدیک می شود و ما، هم چنان منتظر و مشتاق لحظه های آتی  هستیم که برای ما تدارک دیده شده است.

میانه سفر:

صدای سوت قطار یا هنر تنبک نوازی استاد حسین تهرانی با هم تداخل موزونی را بوجود آورده اند و ما ،این ناظران علاقمند این بار در سالن نمایش خود را مهیای سفری دیگر کرده ایم ،لحظه هایی ناب که از یک زندگی دیگر روایت می شود. حکایت شکنجه گری که دستهایش تا مرفق با خون بسیاری آغشته گردیده و او اکنون با یادآوری آن سالهای پُر از جلال و جبروت سعی وافر دارد که بر زخم های دل تنهای خود مرهم بگذارد « پیام دهکردی» در نقش مختاری ، روایتگر شخصیتی است که سبیعت و درنده خویی و مرگ خواهی برای دیگران جزیی از خودِ وجودی اش شده و این صلابت با صدای مطنطن او تاثیری مضاعف می گذارد. در فضایی تاریک ،این هول و هراس ، چون بختگی همراه اوست و لحظه ای رهایش نمی کند هم چون سیاهی بختی شوم که ناگزیر و گریز ناپذیر است .تبختر ، غرور، نخوت و… هر آنچه که در ظاهر و باطن این مرد می بینیم همه تداعی گر یک چیزند و آن چهره مالیخولیایی از نفرت و نفرین مرگ که در او عینیت یافته است و ما نیز هم چون شاهدانی به بند کشیده شده ناچاریم که این سفر را تابه آخر ادامه دهیم.

انتهای سفر:

اینک ما، این خیل مخیله هایی که انگار در خواب و در خیال سر می کنیم روبروی زنی  نشسته ایم که تنهایی اش را این بار زنجموره می زند. زنی که در انتظار شوهرش گاه روزها گاه شبها و گاه لحظه هایی را  در زندگی خویش مرور کرده و مرور کرده تا اینکه به تکرار مکرراتی رسیده که او را دچار  افسردگی و فشارهای روحی روانی نموده است «مریم سعادت» به  ما زنی را می نمایاند که در نزدیک ایستگاه قطار بیتوته کرده و این آمد و شدها،کورسویی که خانه اش را روشن می کند به تاریکی و سیاهی و نیستی سوق میدهد و او هراسناک و چشم انتظار هم نشینی با موشی را تجربه می کند که بر ذره ذره وجودش دندان می کشد و او را به  انزوایی نا خواسته می کشاند و زن هم چنان دلممشغول و دلخوش  به روزهای  آینده است که بر تعداد النگوهایش اضافه شود و یا  غربت و بی کسی اش توسط کسی که در لباسی  تهی از کالبد شکل گرفته، کم شود و او به رهایی که منظور نظرش است،  برسد. انتهای سفری را که آغاز کرده بودیم با صدای ممتد قطار که رسا و نهیب زن است به پروسه ای از تکرار لحظه هایی میرسد که پیش از این دیده ایم. از زن معرکه گیر، از مرد شکنجه گر و زنی که در حصار تنهایی اش می موید و قصه می گوید.

مواخره:

نمایشنامه «سه گانه اورنگ »با طراحی صحنه و کارگردانی «محمد حاتمی» و با بازی بازیگران توانای عرصه سینما و تلویزیون کشور هم چون پیام دهکردی ،گلاب آدینه  و مریم سعادت به مدت پنچ شب در مجتمع خاتم الانبیای رشت به روی صحنه رفت و حاصل آن تلاش برای به تصویر کشاندن لحظاتی هر چند کوتاه از زندگی آدمهایی بود که باور و یقین شان از دنیای اکنون همانیست که تماشا چیان عریان، بی واسطه و بدون اما و اگر دیدند و به اجماع رسیدند و به غلقه پسندیدند.

هرچند متن سه گانه علیرضا نادری، محمد امیر یار احمدی ونیما نادری در عین هدفمند بودن ، سنگین به نظر میرسیداما با ترفندی که طراح صحنه و کار گردان که خود از چهره های مطرح بازیگریست با اپیزودی کردن نمایش و بهره گیری از فضاهایی مختلف و متنوع بکار برد از بار این وزانت اندکی کاست و این خود، انگیزه ای مضاعف برای بینندگانی شد که با این حرکت سیال ذهن به مکاشفه ای در خود و پیرامون زندگی خود رسیدند و این امتیاز برای نمایشنامه «سه گانه اورنگ» با عوامل و بازیگران حرفه ای امتیاز کمی نیست.

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس