خاندان کسمایی ونام آورانی از تبار هنر

indexkasmaei

کیوان پندی / سرزمین باستانی گیلان و مناطق کهن آن، از جمله خطه فومنات وفومن در طول حیات سیاسی- اجتماعی خود ، حداقل از اواخر دوره ساسانی به این سو خاندان های محلی حکومتگرو ممتاز ، مشاهیر و شخصیت های نام آور وبرجسته ی در حوزه های علوم دینی، علمی هنری و…  به خود دیده که خاندان کسمایی ازجمله معروف ترین آنهاست. اعضای این خاندان دردوره سلطنت آغا محمد خان قاجار و زمان جنگ ایران با گرجستان تحت حاکمیت روسیه، در حدود سال ۱۲۱۰ هجری قمری از تفلیس به شمال غربی آذربایجان ایران کوچیدند. شماری از این خانواده بعدها به یزد وقزوین رفتند ودرآن مناطق رحل اقامت افکندند وبرخی هم در رشت وکسمای فومنات آنزمان سکونت اختیار کردند .اغلب ایشان در کارتجارت ابریشم که در آنزمان رونق بسیاری داشت فعالیت داشتند وشماری ازفرزندانشان در زمان قاجار وعصر پهلوی در حوزه شعر وهنر درخشیدند که مرحومه بانوشمس جهان کسمایی شاعر ودانشوریزد(۱۲۶۲-۱۳۴۰) ،روانشاد استاد علی اکبر کسمایی مترجم ونویسنده(۱۲۹۹-۱۳۷۲)،زنده یاد استاد علی کسمایی پدر دوبله ایران(۱۲۹۴-۱۳۹۱) ومرحومه مهین کسمایی دوبلور پیشکسوت(۱۳۱۷-۱۳۹۵ ) از شاخص ترین آنهاست. امایکی از چهره های معروف وشاخص این دودمان، محمدابراهیم ارباب کسمایی است که از تاجران فعال وسرشناس رشت درعصر قاجاریه بود.آنطور که نوشته اند ؛ وی در آن زمان از طرف پسر عموی خودحاج غلامحسین کسمایی برای خرید ابریشم گیلان، از قزوین به رشت آمد وبعد از چندی در این شهرکه بواسطه ارتباط تجاری با بندر انزلی و اروپا از رونق زیادی برخورداربود ، اقامت گزید و تجارتخانه ای هم در آن دایر کرد. محمد ابراهیم در آن دوره در رشت صاحب عزت واعتبار گردید آنچنانکه در غیاب حاکم رشت، مردم برای رفع مشکلات خود به او مراجعه می کردند.نامبرده بعدها با مرحوم محمدعلی طواف رشتی آشنا شد وبا دختری از این خانواده وصلت نمود که ثمره ازدواجش چند دختر وسه پسر به نامهای : میرزاحسین خان، میرزا محمد خان وعلی آقا کسمایی گردیدکه اجمالاً به شرح زندگی هرکدام می پردازیم.

روانشاد میرزا حسین خان کسمایی شاعرو روزنامه نگار مکنی به” ابوتراب” فرزند ارشد این خانواده است که در عهد ناصری در شعبان سال ۱۲۸۸هجری قمری در رشت زاده شد. وی پس از گذراندن دوران کودکی و بعد از آموختن علوم دینی ،ادبیات فارسی و زبان فرانسوی در رشت ،برای تکمیل تحصیلات علوم دینی عازم حوزه علمیه کربلاشد و بعد ازدوسال به موطن خودبازگشت .او در رشت مدتی بعنوان “شیخ” شناخته می شد ودر مسجد صالح آباد سبزه میدان این شهر پیشنماز بود وبه ارشاد خلق می پرداخت. میرزا حسین خان بعد از فوت پدر، به روسیه رفت ودرآنجا به آموختن علوم جدید و هنر نقاشی روی آورد .او سپس به پاریس رفت و نقاشی را در موزه لوور پی گرفت وتکمیل نمود. میرزاحسین خان بعداز برگشت به گیلان ، به استخدام مدرسه وطن که به همت حبیب الله خان لارودی (گاسپادین) در جوار سبزه میدان رشت راه اندازی شده بود درآمد و سپس از آنجایی که افکار آزادیخواهی داشت در دوران استبداد صغیربه مشروطه خواهان این مرزوبوم پیوست و به عضویت کمیته ستّاررشت که درسال۱۳۲۶ هجری قمری ( ۱۲۸۷ خورشیدی) توسط کسانی چون :میرزا کریم خان اکبر رشتی و برادرش میرزا عبدالحسین خان معزالسلطان( سردارمحیی) و احمد علی خان امشه ای، سید یحیی شفیق ندامانی( ناصر الاسلام ) ، علی محمدخان تربیت تبریزی ودیگران برای اعاده مشروطیت شکل گرفته بود درآمد.میرزاحسین خان بعد ازواقعه” باغ مدیریه” که آقا بالا خان سردارافخم حاکم مستبد وقت گیلان  در باغ شخصی میرزا عبدالحسین خان فومنی ملقب به مدیر الملک  در آن به قتل رسید، فرماندهی گروهی از مجاهدین گیلانی را برعهده داشت وبه همراه رجالی چون محمد ولی خان خلعتبری تنکابنی ( سپهسالار اعظم ) از اعضای هیئت منتخب مجلس ملی در روز فتح تهران در تیرماه۱۲۸۸ خورشیدی بود. البته وی را از سران سکولار مشروطه گیلان نیز دانسته اند و ترور آیت الله شهید حاج شیخ علی گیگاسری فومنی که به همراه آیت الله شهید حاج ملا محمد خمامی از مشروطه مشروعه دفاع میکرد را به وی نسبت داده اند. نامبرده طی تعرض رشت و انزلی بوسیله روسیه تزاری و واقعه ی اعدام چهارتن از آزادیخواهان و مشروطه طلبان گیلانی در صحرای ناصریه سابق رشت( محل بیمارستان پورسینای فعلی )، در کسوت روستاییانی که قصد زیارت مشهد را دارند، در سال ۱۲۹۰ خورشیدی از راه بندر انزلی به باکو و از آنجا به اتریش رفت و طی تلگرامی به نیکراسف کنسول وقت روس دررشت فرار خود را اعلام کردتا بدین وسیله مانع مزاحمت ها برای خانواده اش گردد.این مرد آزاده سپس به فرانسه رفت که بعدها زن و فرزند خردسالش به وی پیوستند. نوشته اند که میرزا حسین خان در پاریس هم آرام نمی نشست و باوجود مشکلات مادی که داشت، جنایات روس در ایران را منتشر می کرد. نوشته اند که متجاوزان اجازه ارسال هیچ گونه وجه نقد و هدایایی را به کسان وی نمی دادند، ازاینرو زندگی در غربت به حسین خان و خانواده اش به سختی می گذشت.

به هر روی میرزا حسین خان پس از این ماجرا به گیلان بازگشت واین بار به نهضت جنگل پیوست واز همراهان میرزا کوچک جنگلی که با قوای اشغالگر روس میجنگید گردید.وی در این دوره مناقشات واختلافاتی هم با حاج احمد کسمایی( متوفای ۱۳۳۰ ) رهبر جناح راست جنبش جنگل نیزداشت و منظومه هجوی هم به گیلکی در رابطه با او سروده است. میرزا حسین خان درهمان زمان درسالهای۱۲۹۶ خورشیدی روزنامه نگاری هم می نمود و سردبیر نشریه جنگل درکسما بود. وی از جوانی به سرودن اشعار فارسی وگیلکی دلنشین و روان پرداخت که از شاعران برجسته زمان خود وپیشروان شعرگیلکی شمرده می شود.گفته می شود شعر گیلکی رشتی “ویریزید” نخستین شعر آزاد ( غیرکلاسیک ) ایران است که پس از بمباران مجلس شورای ملی در تیر ماه سال ۱۲۸۷ خورشیدی به منظور تهییج آزادیخواهان علیه محمد علی شاه قاجار توسط وی سروده شد. نوشته اند که بعد از سیدشرفشاه دولابی شاعر وعارف قرن هشتم هجری قمری، میرزا حسین خان کسمایی ازشاعران معاصر نامدار شعر گیلکی است که در اشعار گیلکی خود از واژگان زنده‌ روز بهره برده و کمتر از کلمات نامانوس، متروک، و آرکائیک زبان گیلکی استفاده می‌کرد و به همین دلیل در کنار انتخاب سوژه‌های روز و عمدتاً اجتماعی، مورد استقبال عموم گیلانیان قرار می‌گرفت. او بیشتر در زمینه مشروطیت سرایش نموده وچند غزلی هم عاشقانه و سیاسی دارد. همچنین تصنیف معروف “چقدر جنگلان خوسی ملته واسی …” از اوست که در سالهای نهضت جنگل برای میرزا کوچک جنگلی سروده است .میرزا حسین خان جدا ازاین به چندین زبان زنده دنیا هم مسلط بود و در خط نسخ ،شکسته، نقاشی و سیاه قلم نیز مهارت داشت .او دراواخر عمر از سیاست کناره گرفت وچند سالی در انزوا وبه دور از علایق دنیوی زیست ،تا اینکه عاقبت در پاییزسال ۱۲۹۹ خورشیدی یک سال پیش از خاتمه نهضت جنگل، در ملک پدریش واقع در سالکسر شفت بر اثر بیماری کلیه بدرود حیات گفت و میرزا کوچک جنگلی با تشریفات و احترامات نظامی و همراه با نواختن مارش عزا او رادرگورستان سلیمانداراب رشت به خاک سپرد. به زعم یادداشت های بدیع الله شبان در چند روز آخر زندگیش به دوست صمیمی خود شادروان حسین خان شبان شفتی گفته بود:” ما غروب می کنیم در یک طلوع، شاید امروز وشاید فردا وچشمانت پر می شود از اشک “.

اما برادرکوچک اومیرزا محمدخان درسال ۱۲۹۴ هجری قمری( ۱۲۵۶شمسی) دیده به جهان گشود. وی پس از اتمام تحصیلات در رشت و دارالفنون تهران، از راه آبی بندر انزلی به روسیه رفت وهنر نقاشی ومجسمه سازی را درآنجا آموخت. محمد خان بعد از مراجعت به رشت در اداره راه شوسه آنزمان که در اختیار روسها بود مشغول به کار گردید و دوره ای هم به کشاورزی پرداخت.او در دوره مشروطیت منشی و مترجم کنسولگری روس دررشت شد و به همین خاطر به “محمد آقا قونسولی” هم معروف بود. نامبرده بعدها در جریان کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹دستگیر ولی چندی بعد آزاد شد. نوشته اند که ؛ وی بسیار تندروانه به حمایت رضاخان می پرداخت وسیاست های او چون کشف حجاب را ترویج میکردواشعاری هم در مدح این موضوع پرداخته بود. محمد خان بعدها از اعضای جمعیت نشر فرهنگ گیلان و کتابخانه ملی رشت شد که در سال ۱۳۰۶ هـ.ش تشکیل شده بود. در سال۱۳۰۷ معلم نقاشی مدرسه عالی موسیقی رشت گردیدکه به همت استاد ابوالحسن صبا وبه پیشنهاد استاد علینقی وزیری  به وجود آمده بود.او طبع شاعری هم داشت وبه سرودن اشعار گیلکی که اغلب اجتماعی و اخلاقی بودند می پرداخت که تا به امروزه منتشر نشده اند. تصنیف شعرگیلکی ” ای بلال” ( شوره با مزه بلال ) از تراوشات فکری اوست که از اشعار معروف گیلان معاصر است.نوشته اندکه؛ در آن سالها با زنده یاد ابراهیم فخرایی مجله چاپ میکرد وشعر می سرود .وی همچنین در دکور سازی ودکوراسیون نیزمهارت داشت ودر حوزه تآتر هم چند نمایشنامه و تصنیف نمایشی به زبان گیلکی دارد .خانه اعیانی او در کوچه احتساب جنب سبزه میدان رشت قرار داشت که بعدها به دیگران واگذار شد و امروزه با نام خانه اکرم قدیری جزو آثار تاریخی  کشوراست که در اختیار میراث فرهنگی استان  می باشد. میرزا محمد خان کسمایی باغ چای بزرگی هم در حد فاصل محله صفاری تا علی آباد رشت داشت که بعدها به پسرش اردشیرخان کسمایی رسید.گفته می شود مرحوم مشهدی ابراهیم الله وردی وطن آبادی ابتدا باغبان این باغ سی هکتاری بود که بعد ها در سال ۱۲۹۴خورشیدی باغ گل وگیاهی را درخیابان معلم فعلی رشت راه اندازی کرد. امروزه بخش از این باغ بزرگ کسمایی ،بوستان گردیده ودر بخشی دیگر ازآن هم ساختمانهای جدید احداث شده است .میرزا محمد خان سرانجام درسالهای ۱۳۱۶ خورشیدی درسنین بالای شصت سالگی درگذشت ودر جوار بقعه امامزاده هاشم (ع) رشت مدفون شد.وی دو دختر به نامهای پروین واختر ودو پسر به نامهای اردشیر و مهندس پرویز خان کسمایی داشت . اردشیرسالها به ملک داری مشغول بودکه عاقبت دراردیبهشت ماه سال ۱۳۵۶ درگذشت .برادرش مهندس پرویزخان کسمایی که تحصیلات عالیه هم داشت، در دوره پهلوی دوم دوره ای معاون وزیر خواربارایران، مدتی هم درسازمان برنامه بودجه ، ودرسالهای آخرعمرمدیر عامل اداره ساختمان جمعیت شیر خورشید سرخ ایران( هلال احمر فعلی) بود که عاقبت در اسفند ۱۳۵۲ بر اثر سکته قلبی درگذشت ودر بهشت زهرای تهران به خاک باز پس داده شد. وی در دوره بیستم مجلس شورای ملی( سال۱۳۳۹) نامزد انتخابات از حوزه شهرستان فومن بود ودر همان سالها فعالیت های سیاسی هم می نمود. گفته می شود دراواسط دهه سی مهندس پرویزکسمایی نخستین کارخانه برنجکوبی نوین( با موتور دیزلی ) فومنات را در شهر فومن در محل دانشگاه آزاد فعلی که پیشتر جایگاه جهاد سازندگی بود راه اندازی کرده بودکه تا سالهای انقلاب فعال بود وبعد به دولت واگذار شد. فرزند سوم آقا محمد ابراهیم ارباب کسمایی هم علی آقا کسمایی نام داشت که به قولی درسالهای جوانی در یک دوئل در عشق آباد ترکمنستان جانش را از دست داد ودر همانجا مدفون گردید .

منابع :

۱-کتاب گیلان،جلد دوم ، به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی
۲- نامها ونامدارهای گیلان ، جهانگیر سرتیپ پور
۳- گزیده ادبیات گیلکی ، ابراهیم فخرایی
۴-گیلان نامه ( مجموعه مقالات گیلانشناسی ) ،به کوشش م. پ. جکتاجی
۵- خاطرات ابوالقاسم کسمایی ، به کوشش ایرج افشار

Untitled34556655-1

Untitled5432322-1

Untitled-3333331

۱ دیدگاه

  1. حسین آلادینی می‌گه:

    بادرود
    از بندرانزلی تماس میگیرم
    امیدوارم موارد مطرح شده دراین کتاب دزدی نباشند
    آقای پندی کانال وصفحه ای درتلگرام دارند که تمام مطالبی که از انزلی میگذارند دزدی است وبدون ذکر مرجع لوگو روی عکسها را کات میکنند وباکمال … به نام خود منتشر میکنند
    این وقاحت تاحدی ادامه دارد که وقتی مثلا دراینستا اعتراض میشود وارجاع به مرجع داده میشود بدون پاسخ دادن آن فرد را بلاک میکنند
    ما دوستان شریف فومنی کم نداریم ، هیچکدام چنین نیستند
    این پیغام را لطفا برایشان بفرستید
    ضمنا منتظر اولین رونمایی رسمی یکی ازکتابهای شان هستم که حضور پیدا کنم واین مثلا پژوهسکر … را افشاکنم
    ممنون

    پاسخ دادن

نظر به شهروند گيلاني

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس