در باره ی دیلم و دیلمیان و دیلمستان

5759

از تحولات مهم گیلان عصر باستان به ویژه دوره سلطنت ساسانیان، قدرت گرفتن اقوام بومی اولیه ایرانی است که در تاریخ منابع قدیم ، به” گیل” و” دیلم” مشهور شدند. در این دوره از دیگر نام های اقوام باستانی گیلان مانند: کاسپی وکادوسی وآماردی کمتر ذکری به میان می آید و در بیشتر گزارش ها، از گیل ها و دیلمیان(که از اواخر دوره اشکانی در نواحی جنوبی دریای کاسپین قدرت و اهمیت یافته بودند) سخن به میان آمده است.
آنطور که از یاد داشت ها برمی آید ؛دیلمیان قوم یا طوایفی کوه‌نشین بودند که جغرافیدانان عرب قرن دهم میلادی آنها را همان ساکنان دیلم (ارتفاعات شرق گیلان و غرب مازندران) می‌دانستند. گرچه می‌توان توزیع گسترده‌تری تا جنوب ارمنستان و قفقاز هم می‌توان نتیجه گرفت.«زیاریان» و «آل بویه»، دو خاندان دیلمی از نواحی کوهستانی گیلان بودند که توانستند در بخش بزرگی از ایران حکومت کنند. در واقع، بعد از حکومت نیمه مستقل طاهریان و پس از صفاریان و در ایام امارت امیری سامانی در ماوراءالنهر، این حکومت های محلی توانستند بر قسمت عمده ایران غربی، یعنی از خراسان تا بغداد تسلط یابند. حکومت این طوایف به دو نام مشخص و دو دوره پی در پی در تاریخ شهرت یافته است که عبارتند از : زیاریان (آل زیار) و بویهیان، (آل بویه).

دیلمیان  پیش از اسلام ( ایران باستان )

قدیمی‌ترین اشاره به قوم” دیلم “یا “دیلمی‌ها” به قرن دوم پیش از میلاد در کتاب «تاریخ جهانی» نوشته پولیبیوس برمی‌گردد.منشاء نخستین دیلمی ها به طور یقین نامعلوم است و احتمالاً مربوط به دوره پیش از ظهور نژاد ایرانی است. به قول برخی مآخذ دیلمیها هرگز در فرمان شاهان ایران نبودند بلکه بعنوان سرباز با اجرت خدمت می‌کردند.پروسوپیوس، از یک دیدگاه غربی، در دولومیتای در محاصره آکروپولیس در منطقه مورد مناقشه لازیکا در دوره حکومت خسروی اول ساسانی گزارش کرده‌است .آنها متحدین مستقل پارسیان بودند، در کوههای غیرقابل دسترسی در قلب ایران می‌زیستند (یعنی مادیه) و مانند یک پیاده‌نظام می‌جنگیدند، هرکدام با شمشیر، سپر، و سه زوبین مسلح بودند و به جنگ در مناطق کوهستانی آشنا بودند.در حین لشکرکشیهای خسرو انوشیروان مکرر از دیلمیها ذکر شده‌است از جمله در حدود سال ۵۷۰ میلادی که انوشیروان به یمن لشکر فرستاد عدهٔ بسیاری از مردم دیلم در لشکر او بودند. فرمانده آنان هم پیرمردی بود به نام وهرز دیلمی یا «وهریز دیلمی».
در عهد ایران باستان دیلمیان قبایلی کوه نشین بودند که معمولاً جغرافیدانان عرب قرن دهم آنان را ساکنان دیلم، ارتفاعات گیلان می‌دانند.حدود دیامیان که دیلمستان هم خوانده میشد سابقن بسیار وسیه بود اما امروزه دیلمان منطقه ای است در شهرستان سیاهکل استان گیلان . گفته می شود مهر استوانه‌ای یافت شده در یکی از گورستان‌های بخش دیلمان که گورهای گبرها نام دارند مربوط به بیش از ۵ هزار سال قبل می‌باشد. این مهر در موزه لنینگراد نگهداری می‌گردد. این یکی از هزاران آثار یافت شده در بخش دیلمان است که اکثر آنها از طریق باندهای قاچاق عتیقه از کشور خارج شده‌اند.
نام دیلمان ترکیبی است از سه پاره واژه دیل و ام و ان. دیل به معنی جایی است که در آن دام نگه می‌دارند و ام پسوند نمایشگر ارتفاع و بلندی است و ان پسوند مکان. در نتیجه معنی این ترکیب جای بلند نگهدارندگاه دام است و در حقیقت دیلمان سرزمین بلندی است که در آن دامداری می‌گردد. این منطقه تا قرن پنجم هجری دیلم نامیده می‌شد و از قرن پنجم در متون نام دیلمان دیده می‌شود و اگر پیش تر از این نام استفاده شده بیانگر جمع اهل دیلم بوده‌است.

دیلمیان پس از اسلام ( دوره اسلامی )

در قرون اولیه اسلامی دیلمیان مناطق کوهستانی جنوب و جنوب شرقی گیلان (همان مناطقی که امروزه بیشتر به نامهای رودبار،دیلمانات، اشکورات،الموت و طالقان می شناسند) زندگی می‌کردند که این نواحی در واقع همان بخش بیه پیش گیلان می باشد که شامل کلیه مناطق جلگه ای و کوهستانی حدفاصل دره سفیدرود و دره چالوس به مرکزیت اولیه رودبار و بعدها لاهیجان شناخته می شد و امروزه شهر دیلمان از شهرستان سیاهکل پرچم و نماد سرزمین دیلمیان می باشد.ریشهٔ اصلی آنها هرچه بوده باشد، در آن زمان آنها و همسایگان گیل شان عموماً ارتباط نزدیکی با هم داشتند و اغلب با هم ذکر می‌شدند. ادعا شده بود که این دو مردم از دو برادر، دیلم و گیل، از قبیله عرب بنو ذبه ریشه گرفته‌اند؛ به نظر می‎رسد این افسانه ریشه‌های عرب دیلمیان به هنگام گسترش اولیه اسلام شناخته شده بوده‌است. دیلمیان مطمئناً به هنگام فتح یمن توسط ایرانیان در حدود سال ۵۷۰، میان اعراب شناخته شده بوده‌اند و طی روزهای نخستین اسلام فیروز و گشنسب (جشنسب) دیلمی نقشی کلیدی بین ابنای ایرانی حامی دین جدید در یمن داشته‌اند. خانواده فیروز دیلمی به سوریه و فلسطین مهاجرت کردند جایی که بسیاری از نوادگان شان به مسلمین شناخته شده‌ای تبدیل شدند.در پایان عهد ساسانیان و همزمان با آغاز ورش و هجوم عرب دسته‌های دیلم در داخل ولایات مرکزی ایران تاخت و تاز می‌کرده‌اند و به غارت و راهزنی می‌پرداخته‌اند. به دلیل وجود حصار البرز آنها همچون مردم طبرستان سالها در مقابل لشکریان اسلام مقاومت می‌کردند و مدتها پس از انقراض سلسله ساسانی همچنان به آیین قدیم خود باقی‌ماندند و با آنکه مسلمانان چندین بار به آنجا لشکر کشیدند نتوانستند تمام آن را تسخیر. و بهمین جهت دیلم پناهگاه امنی برای سرکشان و مخالفین خلفای عباسی گردید.

دیلمیان در قرون اولیه اسلامی

دیلمیان در طی قرون اولیه اسلامی موفق شدند در برابر تلاشهای عربها برای فتح سرزمینشان مقاومت کنند. به هر حال، به نظر می‌رسد برخی مزدوران دیلمی حتی پیش از نبرد قادسیه (۱۶ قمری / ۶۳۷ میلادی) به اعراب پیوسته باشند و زان پس اسلام پذیرفته باشند. سیف بن عمر از نبردی در واجرود در سال ۱۸ قمری/ ۶۳۰ م خبر می‌دهد که در آن عربهای تحت فرماندهی نعیم بن مقرن دیلمیان را شکست داده رهبر شان موتا را کشته‌اند. قزوین در ۲۴ قمری/ ۶۴۵ م تسلیم براء بن عازب فرماندار ری شد و همچنان مانند دوره ساسانیان، به عنوان یک شهر مرزی مستحکم در برابر دیلمیان عمل می‌کرد. سربازانش مسلمان شدند و گروهی از آنها در کوفه اقامت گزیدند که علی الظاهر به دلیل ریشه دیلمی اکثر اعضایش به حمرا دیلم معروف شدند. در احادیت منتسب به محمد نبی قزوین به عنوان دژی مرزی ستوده شده و شهدایش هم ارز شهدای نبرد بدر دانسته شده‌اند. دیلمیان در کنار ترکان اغلب وحشی ترین و نفرت انگیز ترین دشمنان مسلمانان توصیف شده‌اند که جهاد در برابر شان شایسته ترین است.
در منابع تاریخی تهاجمات متعدد مسلمانان به اختصار و عجولانه ذکر شده ولی اطلاعات توضیحی کمی اراده شده است. بنظر می‌رسد بطور خاص حجاج بن یوسف، حاکم اموی عراق (۷۳-۹۵/۶۹۴-۷۱۴) مشتاق بوده تا این دشمن ستیزه گر را مطیع کند و گزارش شده که او نقشه کاملی از سرزمین آنها را برای خود مهیا کرده بود. او نهایتاً پسرش محمد را برای اشغال آن فرستاد. این کارزار به شکست انجامید ولی در عوض محمد مسجدی در قزوین ساخت. اسپهبدان دابویی طبرستان به ادعای سروری بر دیلمیان و گیلیان تا فتح طبرستان توسط مسلمانان در ۱۴۴/۷۴۱ ادامه دادند. آنان استحکامات مرزی را در امتداد رود چالوس حفظ کردند تا در برابر تهاجمات دیلمیان محافظت کنند. به هر حال، گزارش شده هم دیلمیان و هم گیلیها به اسپهبدان در برابر اشغالگران مسلمان طبرستان کمک کردند خصوصاً در دوره کارزار یزید بن مهلب در ۹۸/۷۱۶-۱۷ که در جریان آن یزید مولا حیان نباتی، با اصالت دیلمی و رهبر قوای غیر عرب در خراسان را به عنوان نماینده‌ای برای فریفتن اسپهبد فرستاد تا خود را از وضعیتی خطرناک نجات دهد.
تقریباً اولین مسلمانانی که از حدود قرن دوم هجری به بعد وارد این سرزمین شدند و توانستند در آنجا اقامت گزینند، علویان شیع زیدی بودند که به‌علت مخالفت یا مبارزه با حکام عباسی بدان سرزمین روی آوردند. بدین ترتیب، پذیرش اسلام دیلمیان با مذهب تشیع آغاز شد و از فرق شیعه، مذهب زیدیه، اولین و پرطرفدارترین آنان بود. البته، مذهب اسماعیلیه با تبلیغات و فعالیت ابوحاتم رازی در دیلم، پیروانی پیدا کرد؛ و این مذهب درمیان مردم دیلم همچنان پیروانی داشت. در زمان سلجوقیان نیز با استقرار حسن صباح در الموت، این مذهب رونق بسیاری در منطقه دیلم پیدا کرد. مذهب امامیه ازطریق فرزندان ناصر کبیر وارد آن منطقه شد و طرفداران بسیاری یافت.

آل زیار

سرزمینهای طبرستان و دیلم که در قسمت شمالی البرز و در پناه کوهها و دره‌های سخت‌گذر و جنگلهای انبوه قرار دارد، از قدیم‌الایام حاکمیت خود را حفظ کرده بود، چنانکه زمان انوشیروان ساسانی (خسرو اول ۵۷۹ – ۵۳۱ م.) تا مدتها این ولایت یک نوع حکومت خود مختار داشت.
بعد از فتوحات مسلمانان در اکناف ایران (با اینکه تا اقصی نقاط خراسان تحت نفوذ اعراب مسلمان در آمد) باز هم طبرستان و دیلمستان از حملات آنان محفوظ ماند. خاندانهای قدیم آن ولایت، مانند اسپهبدان و قارنیان و خانواده جستان (حدود رودبار و منجیل) همچنان به آداب و رسوم خود زندگی می‌کردند. همچنین، بسیاری مذهب خود را نیز حفظ کردند، تا روزگاری که گروههای از اعراب طرفدار خاندان علی و شیعیان زیدیه به آن نواحی پناه بردند و مورد حمایت همان خانواده‌ها قرار گرفتند. چنانکه وقتی «داعی کبیر» حسن بن زید در آن نواحی سکنی گزید، جمعی کثیر از مردم طبرستان و گیلان به طرفداری او برخاستند. همچنین در جنگهایی که میان او و یعقوب لیث صفاری رخ داد، مردم گیلان از او حمایت بی دریغ نمودند. آل زیار از نواحی کوهستانی جنوب شرقی گیلان (که امروزه بیشتر اشکورات می خوانندش) بودند که در برهه‌ای بر بخش عظیمی از ایران حاکمیت داشتند ولی حاکمیت آنها بر مناطق شمالی ایران از گرگان تا آستارا بسیار بیشتر بود.

آل جستان

جستانیان در روزگاری که سامانیان بر طبرستان( مازندران فعلی ) تسلط یافتند، اغلب با داعیان زیدیه مانند ناصر کبیر (۲۸۷ تا ۳۰۱ ه. ق.) همراهی و یاری می‌نمودند. بعد از آن، رجال صاحب نفوذ ولایت با زیدیه همراهی داشتند، که از آن جمع می‌توان از ” ماکان ” پسر کاکی و ” اسفار ” پسر شیرویه و ” مرد آویج ” پسر زیار نام برد. سامانیان، توسعه قسمت غربی ممالک خود را تا حدود کرمان و گرگان و ری امتداد داده بودند. با توجه به اینکه در این زمان، قسمت شمالی را ماکان کاکی و سپهداران او اداره می‌کردند، قسمت جنوبی آن که شامل کرمان و سیستان می‌شد، به دست ابو علی‌محمد بن الیاس که خود یکی از سرداران ناراضی سامانی بود، افتاد (حدود ۳۲۱ ه. ق.). او و فرزندش نزدیک چهل سال بر کرمان و سیستان و قسمتی از فارس حکمرانی داشتند و نیز همانها بودند که حکومت نشین کرمان را از سیرجان به محل فعلی کرمان منتقل ساختند و قلعه و باروهای شهر را تعمیر کردند.

مذهب دیلمیان

به نوشته نویسندگان قدیم، دیلمیان مردمی نحیف و خوش سیما و سبک مو بودند و کشاورزی و گله داری می‌کردند ولی اسب نداشتند. مردان دیلمی بسیار جسور وجنگجو بودند واین در برخی از منابع قدیم از جمله منظومه ویس رامین اسعد گرگانی نیز آمده است . از میان سلاحهای ایشان به زوبین و سپر بلندی منقش به رنگهای روشن اشاره شده. از این قوم گاه به عنوان غلام و برده که در خدمت امرا و لشکر خلفا بودند نام برده شده. زنان دیلمی مانند مردان کار کشاورزی می‌کردند. دیلمیان روابط خانوادگی و آداب و رسوم مخصوص داشتند درمرگ کسان خود و حتی در گرفتاریهای شخصی به شدت بی تابی و زاری می‌کردند.

سرانجام دیلمیان

بعدها ارتفاعات دیلم کمابیش تحت سلطه خا ندان حکومتگر کیاییان گیلان شرقی قدیم (بیه پیش) که مرکزشان در لاهیجان بود قرار گرفت. در ۸۱۹ هجری قمری سیدرضی لاهیجانی دیلمیان را به کنار سفیدرود دعوت کرد و ۲ تا ۳ هزارتن از ایشان را با سرکردگانشان بقتل رسانید. دیلمیان تیره‌ای ایرانی و ساکن دیلمستان بوده‌اند که تا قرن هشتم هجری قمری هم وجود داشته واز تیرهٔ گیل جدا بوده‌است. در قرن مذکور سادات کیایی گروه بسیاری از آنان را کشتند، ظاهراً آنچه بازماندند با قوم ” گیل ” (گیلک )درهم آمیختند و گیلکان امروزی فرزندان و بازماندگان هر دو تیره‌اند.

منابع :

۱-جنبش مردآویج دیلمی، نوشته رضا رضازاده لنگرودی، گیلان‌نامه، مجموعه مقالات گیلان‌شناسی، جلد دوم، به کوشش م. پ. جکتاجی.
۲-تاریخ ایران، میترا مهرآبادی، تاریخ سلسله زیاری، دنیای کتاب، تهران، ۱۳۷۴.
۳-رابینو، ولایات دارالمرز ایران: گیلان. جعفر خمامی زاده، رشت، انتشارات طاعتی، ۱۳۷۴ش.

۱ دیدگاه

  1. شراره می‌گه:

    امروزه بسیاری از دیلمی ها در گرگان زندگی می کنند که در رواج شیعه گری هم در گرگان یا استراباد قدیم نقش داشتند. مادربزرگ مادرم دیلمی بود

    پاسخ دادن

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس