در خلوت زمستانه خویش درنگاهی نو به زندگی…

1390115420745591_large

کوروش مهیار / بجای مقدمه ؛ در این طبیعت از راه رسیده زمستانی و دراین وانفسای دنیای شلوغ و سر درگم که با پیچش و قفل شدگی بسیاری از بدیهیات روزمره ؛انسانی راه می پیماید ،

احساس نگارش یک تابلوی خرُد از پاره قطعه های ادبی برای استراحت روحی خوانندگانِ ِاحساس می شود. پس این وجیزه اندک تقدیم گردید. شاید در این روزهای سخت کمی آدم را به خنکای زیست ساده و سالم این عمر کوتاه و گذرنده که گویی آنرامجالی نیست ببرد. با هر قسمت آن اگر موافق نیستید و یا با طبع شما موافق نبود اصراری نیست اما اگر چیزهای آسان و دلپذیری یافتید به خاطر بسپارید و بدان عمل که بسیاری چیزهای بزرگ به سادگی در دسترس است.
بدنبال شادمندی و رضایت از ذات زندگی و نوع دوستی باشید بدون اینکه موعظه کنید زیرا که همواره غم و عجایب دست وپا گیر همواره در تعقیب ما انسانها است.!! لحظاتی به این عبارات کوتاه فکر کن . آیا می توانید به آسانی و ارزان و در دسترس لحظاتی از فشارهای خود ساخته و یا دیگران پرداخته را از خود کسر کنید. امید که همه مردم و خوانندگان محترم بدین گونه باشند. اگر کمی و فقط کمی خواسته شود که از طبیعت زندگی انسانی خویش لذت واقعی را لمس و نگاهی دیگر گون به دنیای پیرامون انداخته شود بسیاری از لذت ها نه وقت و نه پول می خواهد. جای تعجب نیست. در ذیل خواهید خواند. (البته پول و رفاهیت و تکنولوژی مدرن و امروزین حق همگان است) پس منتظر تغییرات خاصی که زمان آن هم معلوم نیست نباید شد. با احترام و قبول تکنولوژی و ثروت و رفاهیت و سعادت و هر آن چیزی که حق تک تک آدمهاست در همین لحظه، این کارهای به ظاهر ساده و برای برخی ها بسیار عجیب در زندگی به اصطلاح واقعی در هرجا و با هر مقام وتیتر و پز اجتماعی که باشید پیشنهاد می شود. چقدر موافقید؟ وممکن است هم که نه!! مانند آن دوست که همواره می گوید « حوصله داری . نمی شود. ممکن نیست . ولش کن بابا .!!! » ایا ممکن است جز آن دسته باشید که می گویند بابا دلخوشی کیلویی چند؟ یا برخی ها تکرار می کنند این کارها ادا اطوارشکم سیران است. دنیا فقط زشتی است وبس.!! از نویسندگان اهالی قلم می پرسند پس شمشیرت کو؟ چرا تند و کوبشی !! نمی نویسی!؟ چرا دلمان را با شعارهای کوبنده و پر صدا خنک نمی کنی؟ نه ما اصلن شانس نداریم و . بدبختیم و بدبخت آفریده شده ایم. !! چه می شد چند کیلومتراینور و انورمرز بدنیا آمدن و زندگی دیگری می کردیم!!آیا اشکال داشت؟ چیزی از این دنیا کم می شد.
باید اما در نوشتار بعدی ؛ برای این دسته از دوستان که اتفاقن حوصله نامه نگاری و پرسش و گفتن راز ها را دارند؛ پژوهش و پالایشی دیگرنگاشت . از کم طاقتی شان وعجله و کلی گویی و هیاهو گرایی و در لحظه بودگی و بی حوصلگی شان در مطالعه گفت . همه چیز را به ناگهانی خواستن.ظاهر بین و سر درگم مسایل هر روزه و آرزوهای فراوان بودن . اغلب جذابیت انسانی را از زندگی خود دور دیدن یا اصلن ندیدن.نگارنده با .بسیاری از این پرسش و تفکر و عصبیت ها آشنا شده ؛ شنیده وفهمیده و از اهل اندیشه پرسش خود را نموده است. آری باید تمرکز نمود و در حضور چند تن با شهامت به گپ وگفتی همه جانبه پرداخت . چون در هیاهوی عصبی شان این قلم اما صداقت و بی پروایی شان را می بیند. معدن پرسش های عامه هر جامعه، عیب ندارد عدم اطلاع و نا اگاهی مسبب اولیه است.این معما های انسانی حل شدنی است. ژرفای آب همواره طوفانی و آلوده تر است. باید با شیرجه ای مطمئن و با احتیاط اما به اعماق رفت. فعلن در این جا به مواردی که آسان و لذت بخش بوده و برای آسایش روحی هر کسی خوب است اشاره می شودو به آن دوستان مورد نظر بهترآنکه بفرمایی زده شود… بفرمایید زمانی کوتاه ازاین مهمانی لذت بخش زندگی و طبیعت مجانی در راه زمستانی استفاده کن. با این مقدمه با تمرینی به نگاه نو همت می شود.
پس :این شما دوستان کم حوصله ؛ این دنیای کوچک و فرصت کم زندگی راه ساده و آسان ومجانی برای فهم و لذت زندگی نیست ؟ نمی شود شیطان جیب و حساب بانکی ورقص عمله های وسوسه انگیز آن را در خیمه زدن بر دلها نا امید کرد. باید دید، باید حس کرد. چندی پیش ازاین ؛ دوست نابینای هم دانشگاهی سابقم که با همه عظمت و اعتماد به نفس و شوخ طبعی که دراو سراغ می شود اما با ترچشمی به آرامی پیش من آرزوهای ناممکنی را اعتراف کرد .شاید دراعصار آینده آنگاه که دانشمندان بتوانند نا بینایی را درمان کنند مفهومش تحقق یابد .آری این دوست به آرامی می گفت : …دوست باوفا و هم راز من ؛ برای لذتی مجانی مجانی و آسان واز پیرامون خویش گاهی به تماشای غروب نشستن ، عمدن بر روی برگهای زرد ریخته پاییزی گام زدن، با کم نمودن گله های بی پایان از هر چیزبیشتر اما خندیدن،گاه به لاجورد زیبای آسمان بالای سرمان نگاه افکندن ، با تلفنی به یک دوست قدیمی او را غافلگیر نمودن ، دعائئ کرده وبه نیکی برای موجودی اقلن فکر کرده و در باره او اگر مشکلی دارد با اطرافیان گفتگو نمودن ، هر از گاهی نفس عمیق کشیدن و حتی از لذت عطسه کردن چشم نپوشیدن،از تناقضاتی که در اطرافمان پیش می آید از موقعیت های چارلی چاپلینی شخصی لذت بردن ، یادگارها و هدیه های گذشته را بیرون آورده وبدان نگریستن و خشنود شدن ، فقط سعی در نیوشیدن صرف نکرده بلکه با تمام وجود خوب گوش نمودن ؛ خوب دیدن. از خواب که برمی خیزیم زنده بودن را حس کردن ؛ دوباره سلام دادن. هرگز صفت شوخ طبعی بی ضرر و مجانی خود را از دست ندادن، ازاحترام به اطرافیان خود کیف کردن، از دنیای ادبیات و شعر و موسیقی غافل نگشتن، رنگ ها را شناختن و به تحسینش پرداختن ، تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه کردن ،رودخانه و صدای آب و گاه از یادگیری ورزشی و یا شطرنج کوتاهی نکردن، ورزش کوتاه و ساده خانگی را در روزهای خود گنجاندن و شکم را از انبار و زحمات اضافه بار سبک داشتن، بخصوص از اجساد حیوانات که با انواع ادویه و ترشی و رنگ و آتش ، شکل زشت و وحشتناک و خون آلود آن توسط مادران و همسران و آشپزها عوض شده؛گاه زیرنرمه بارانی راه رفتن ، به جهان به سرزمین مان به شهربه کوچه به راه پله قدیم و جدید و جمع خانواده فکر کردن و شهرهای تازه واژه های نوی پارسی را کشف و به دایره لغات خودافزودن ، شیرین شکرانه با دیگران حرف زدن ووقت هایی هم کمتر حرف زدن و بیشتر گوش کردن . همواره بخشیدن ، گاه در پیش روی آینه خود را به هر شکلی که ظاهر و باطن هستیم تماشا کردن،.به زیر دوش بلند زیر آواز زدن ، قدر اینکه هنوز جایی از ما نشکسته را فعلا قدر دانستن، با حیوانات و جانداران مهربانتر بودن. احساس گیاهان را درک نمودن حتا اگر باورمندشان نباشیم ؛حتا اگر تولد و رشد و بزرگ و زیبا و خوش عطری گلها و سبزی و گیاه و درخت را باورمند نباشیم ؛ احساس خود را در باره زیبایی هر چیز بی غل و غش و ساده به دوستان خود گفتن. گاه در روستا بی مهابا از درختی بالا رفتن و از میوهای آن با دست خود چیدن ،دیدن فیلم دسته جمعی بخصوص با خانواده را دربرنامه خویش گنجاندن ،اوقات بیکاری زیادی را به راه رفتن؛ قدم زدن ، اینکه همین مسیرراه ما روزی قدم گاه چه کسانی در گذشته بوده است اندیشه نمودن.به کارهای در پیشرو و برنامه هایی حتا با امکان عملی کم اندیشه کردن، اگر گاه به وقتی دستان ما گشاده نبود ، نیست ، روی گشاده ، چهره گشاده ، مهربانی ، زبانی فراخ ،مهر ورزیدن که به اختیارمان است ، چرا خست و چرا پنهانش کردن ، ضرری ندارد روی و لبخند و مهر را ارزانی اطرافیان داشتن .
اینکه بالاخره تلاش هر چند از هیچ و اندک را ازخود در انجامید ، نه ، بی باز خورد نمی ماند. نگاه صلح آمیز را به هرچه که در پیرامون ما ست پرتو انداختن ؛ بانی هر صلح و صفای مجلس می شود. باور اینکه لذت نیکی کردن و بخشش با هر امکانی وجود دارد. باید دانست که نیکی کننده از نیکی شونده بیشتر لذت می برد.هیچ امتحانش کرده اید. امتحانش کنید اگر توانگر نیستیم با قلب خویش که می توان بخشنده بود.و این بی انتهاست. باور کنیم هر چند که تولد مان جبر بود، هر چند که رفتن مان اجباری است اما در فاصله تولد تا به مرگ که به اختیار ماست، این فاصله دوجبر را با چه تفکر و عملی باید که پر نمود؟
با همگان و با هم لذت بردن تا به وقتی که ناگهان احساس نشود آه که دیگر دیر گشته است! همواره به دنبال لذت زندگی واقعی انسانی که ازبلور نیکی ها بیرون می آید باید که بود. زیرا رنج ها خود همواره انگار که بدنبال ما هستند.
شاید در نظر اول مشکل به نظر آید. اما اگر این اندیشه های مثبت با اعمال ساده مثبت سامان گیرد قدرتی خواهد شد چون کوه… هیچ شک نکنید ثروت و اقتصاد خوب برای همگان بسیار هم خوب و مورد تایید است . شاید صاحبان شوکت شاد و راضی باشند شاید هم نه. یعنی ثروت ورفاهیت به تنهایی شادی بخش و آرمانی نیست . ضمن قبیح دانستن فقر وتنگدستی که افراد جامعه را بی چیز نگه داشته و از امکانات یک زندگی مادی خوب محروم می نماید ؛اما دلشاد بودن واقعی به اندیشه و عملکرد ما در زندگی کوتاه چند دهه عمر بستگی دارد. تمام اعمال لذت بخش بالانه نیاز به ثروت داشت و نه نیاز به خرج کردن پول ؛ بلکه با اندیشه خویش می شد تمام آفریده های جهان را مجانی مسلط شد . به صلح و زندگی احترام گذاشت و با انرژی تمام به کار و تحرک پرداخت. خوب یا بد، زشت یا زیبا، رضایت و نارضایتی دقیقن به بازتاب نقطه نظرات ما بستگی دارد. و دیگر هیچ. باران که می بارد دو کس دونظر را به فوریت می دهند. یکی از خوردن باران برسر و روی و زندگی هوار می کشد و نفرین می کند و دیگری با لذت زیر آن راه رفته با چتر یا بی آن لذت می برد. یک باران و دو نظر ،دو انگیزه ،دو برداشت دو اخلاق .
با آرزوی دردسترس بودن رفاهیت ، تکنولوژی ، کار ، درآمد ، ثروت وآسایش برای همگان ،توجه خواننده را در پایان این نوشتار به امر مهمی بنام سعادت انسانی که ارجح بر هر موضوع دیگر انسانی است جلب می نماید . سعادت شامل همان دلِِ ِخوش که ثروت بخشی از آن را فراهم می نماید و شاید هم نه ،کس نمی داند ،همه آن نیست. کار ،درآمد، استراحت، بهداشت،ورزش ،سلامت، عدالت، قوانین نیک ورعایت و احترام همگانی به آن ، حقوق انسانی ، صلح مدام و دور از ترس ، بروز استعدادها و نقش هفت گانه هنر و بهترین چیزهای نیک انسانی در دسترس همگان و هر آن چیزی که شایسته و بایسته و زیبنده انسانی است، مجموعه سعادت یک جامعه و انسانهای حقیقی و حقوقی آن را بی استثنا شامل می شود.

« اگر زبان را برای سخن
و گر سخن را داده اند
که اندیشه برملا کنم
دیگر چه پروایی ؟ »

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس