دیالیکتیک تصویر به روایت میزانسن/ پژمان خلیل زاده

p-khalilzade

نام فیلم : آسمان زرد کم عمق (۲۰۱۲)
کارگردان: بهرام توکلی

Cinemanegar Photo- Aseman Zarde Kam Omgh Movie Poster 01

آسمان زرد کم عمق فیلمی است که روایتش با تصویر همراه می شود و مضمونش، یک مضون روانکاوی شده در دل یک زندگی زناشویی رو به اضمحلال جریان دارد. داستان فیلم با روایت نریشن برای بیننده بازگو می شود و در ادامه تصویری که ارائه می دهد، اکت های به وجود آمده از تعاریف راوی در پس فیلم است. یعنی از همان ابتدا شخصیت پردازی کاراکترها، بخصوص کاراکتر غزل توسط فیلمساز بدون پیچش در دو نوع روایت، معرفی می گردد. یعنی یکی صحبت کردن مهران (همسر غزل) از گذشته ی او و دیگری روایت تصویر است. یعنی با نشان دادن تصاویری پشت به پشت که آن هم دو خواستگاه کاملآ متضاد دارند. خواستگاهی که میزانسن در آنها سیر متحول شدن افکت های صوری و بینش و نگاه فیلمساز به اثر را به نمایش می گذارد.
رابطه ی تصاویر و استفاده ی کمپوزوسیون رنگها در این اثر نیمه شاعرانه و نیمه روانکاوانه، در دو خاستگاه متضاد با هم ارائه داده می شود که این تضاد، یک رابطه ی دیالیکتیکی برای نزدیک شدن به زندگی این زوج و بازشناختن شخصیت غزل را به وجود می آورد. فضای خانه که کاملآ یک حس و حال ویران شده به لوکیشن بخشیده و استفاده ی تعمدی از رنگ های خاکستری و کم رنگ یک چیز را نوید می دهد که مرز خیال و واقعیت در زندگی مهران و غزل همچون دیوارهای پوسیده و در حال ویران شدن خانه، رو به سیاهی گام بر می دارد. اما در مقابل این تباهی خود خواسته، تصویر زیبای جنگل و کوهستان را می بینیم که در آن دوربین حرکاتش کند می شود و با تصویر کشیدن یک زیبایی، درست در مقابل تصاویر رو به اضمحلال خانه، قرار می گیرد.
فیلمساز با ارائه ی دو میزانسن مجزا، این رابطه ی دیالیکتیکی بین اضمحلال و زندگی را به زبان تصویر بیان می کند. میزانسن خانه اغلب متحرک است و گاهی با دوربین روی دست به نمایش درمی آید. دوربین روی دستی که اساسآ برونگراست و می خواهد برونگرایی زندگی مهران و غزل را نمایش دهد. اما در نقطه ی مقابل، میزانسن جنگل و کوهستان، کاملآ ایستاست و دوربین هم بسیار متین و دلنواز بر روی سه پایه می ماند و با تراولینگ هایش، احساس آدمی را نوازش می کند. این امر باعث می گردد که این بخش فیلم درونگرا شود و به سراغ سوژه رود.
اما فیلم خاستگاه دیگری هم دارد. و آن بررسی مرز خیال و واقعیت است. واقیعتی که درام اثر در یک موقیعت رئال، زندگی دو زوج را به نمایش می گذارد و در این بین با به تصویر کشیدن ابژه ی خیال، واقیعت را نهیب می زند. پرسناژ غزل، خود مرز بین این واقعیت و خیال است. خیالی که در درون او ریشه گرفته(سوژه) و واقیعتی که در بیرون(ابژه) تحمل آن برایش کمی سخت می گردد.
اما با آمدن زوج دوم، پیچش درام آغاز شده و نقطه ی عطف برخورد کاراکترها و گره افکنی کلید می خورد. زوجی که تازه ازدواج کرده اند و در همان دقایق ابتدایی، بنای زندگی مشترکشان سست گشته و رو به یک زندگی تصنعی می رود و در ادامه با حضورشان زندگی یک زوج دیگر را به نابودی می کشانند. به بیانی با به وجود آمدن مشکل توسط حمید بنای لرزان زندگی غزل و مهران
به فروپاشی می رسد و اینجاست که تیر خلاص به زندگی شان شلیک می گردد. اما در این بین شخصیت نیمه هزیان غزل یکی از المان های فروپاشی این زندگی است. المانی که کمی تا به پایان مبهم می ماند و فیلمساز پاسخی برای آن ندارد(دیدن خون بر روی گل گیر ماشین توسط غزل)شخصیت غزل مانند تمامی آثار توکلی، شخصیتی نیمه دوگانه و نیمه متوهم است که در نوعی از خودبیگانگی گرفتار شده و در این بین راه فراری نمی بیند. در کل بهرام توکلی علاقه ی زیادی به خلق چنین پرسناژهایی دارد. پرسناژهایی که به نوعی جامعه گریز و انزوا طلب می باشند و در این بین همیشه المان خیال نقش بسزایی را بازی می کند. گاه خیالی از جنس دروغ و گاه خیالی از جنس مرگ. خیالی که غزل را چه در شادی و چه در تنهایی مسخ خود نموده و آوردگاهش مرگی است که باید در زیبایی رخ دهد.

پ. خلیل زاده

۱ دیدگاه

  1. حمید می‌گه:

    درود آقای خلیل زاده

    پاسخ دادن

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس