معرفی شاعر/ فتاح پادیاب

floral-graphic-design-vector-25362

 فتاح پادیاب در سال ۱۳۳۰هجری شمسی در منطقه فومنات به دنیا آمد. زیبایی وحشی زادگاه اش که به “گوراب پس پایین “مشهور است آن چنان بود که ازهمان اوان نوجوانی وی را شیفته ی هنر و ادبیات کرد و شعر ،شور دیگری در او به پا و تمام دل و جانش را تسخیر می نمود. نام او در شناسنامه “علی” است اما مادرش او را “فتاح” نامید و همه او را به این نام می شناسند.

وی آثارش را با نام فتاح منتشر کرده بنابراین فتاح نه تخلص بلکه نام غیر شناسنامه ای اش می باشد. فتاح پادیاب تحصیل ابتدایی رادر زادبوم خود به پایان برد و برای ادامه ی تحصیلات به شهر فومن آمد و سال پنجم متوسطه را در آنجا به تحصیل پرداخت و سال ششم رهسپار رشت شد و پایان نامه ی تحصیلی خود را در رشته ی ادبی از آنجا گرفت.

پادیاب در سال ۱۳۵۰ به جرگه ی سپاه دانش پیوست و پس از گذراندن دوره ی شش ماهه ی آموزشی در گرگان به اردبیل منتقل شد و در یکی از روستا های آن شهر به تدریس پرداخت و پس از خدمت سپاه دانش به شغل آموزگاری اشتغال ورزید . فتاح پادیاب در سال ۱۳۵۶ در رشته ی زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تربیت معلم تهران پذیرفته شد و پس از اخذ لیسانس به موطنش بازگشت و به تدریس پرداخت. وی علاوه بر تدریس در دبیرستان مدرس آموزش عالی نیز می باشد .

فتاح پادیاب از دوره ی دبیرستان به شعر و شاعری روی آورد و نخستین شعری را که چاپ کرد در مجله ی “صبح امروز” و در یک پاییز تماشایی بود . پادیاب در شعر به سبک کلاسیک و نو هر دو می سراید اگر چه قالب نیمایی را بیشتر می پسندد و بیشترین سروده هایش در این اوزان است چرا که میدان گسترده تری برای به جولان در آوردن اندیشه و خیال و عواطف و احساساتش می باشد.

از این شاعر پراحساس فومنی تا کنون سه مجموعه به نام های “تا سرزمین سنبله ها ” و”همرنگ ارغوان “در قالب نیمایی، سپید و کلاسیک عرضه شده و “بهانه ی دیدار” در فضای” سپید ” نگاه او به طبیعت و جهان و من شخصی و اجتماعی اش را در بر میگیرد. مجموعه های “پریشان خوابی کلمات ” و “پر از حروف جا مانده” در دست انتشار می باشد.

vasat1باغ از ترانه می روید

 

و در زمینه ی خاکستری خاطر من
تو بذر شعر صدا و ستاره می پاشی
و آبشار طراوت
ز روشن فردا

و با شکوفه ی لبخند مهربانی ها
مرا – که باد به کوچ پرندگان برده است –
به جشن سوسن ویاس وبنفشه
می خوانی
و دست های مرا
پر ز شوق شالیزار
ز رقص نیلوفر
ز بوی تازه ی عشق

تو یک غروب
که دل با بهار می بالد
و یک سپیده
که باغ از ترانه می روید
و یا میانه ی روز از میان خرمن مهر
ز راه می آیی
و بر کویر دلم دلبرانه می شکفی …

 

 

vasat1

 

این جاده

 

در سال های سرد و بد آیین

که سنگینیِ عبور

شانه های ستبر را می خماند

و خورشید

تبعید در لایه های ابر سترون

راهی به دلربایی ندارد

بر شاخه های لخت

پرنده

چگونه بخواند

که برگ ها را

حرامیان

در پشتواره ها انباشت کرده اند !

این جاده تا کجاست ؟

 

vasat1

در باور بنفشه

 

در باور بنفشه ، زمستان شکسته است
هر چند سوز برسر قدرت نشسته است

آبستن است تاک که هر ذره اش شراب
پر می دهد عقاب صدا را که بسته است

با باغ ارغوان که به زانو نهاده سر
از من بگو که فصل بهاران خجسته است

چشمک زنان ستاره به دور از نگاه ابر
دیشب اشاره کرد که شب بار بسته است

می آید از قلمرو احساس آینه
رود هزار نغمه ز تالاب رسته است

دستی به ماه دارد و دستی به آفتاب
عمر بهاروش که ز تبعید خسته است

ای یار ای لطافت گل های اتتظار
با بامداد یاد تو خوابم شکسته است

 

 

vasat1

بذر کلمه

 

در جامی از عطش
رویای آب می نوشد
و از نرده های مغاک
تاسرود صنوبر
صعود می کند
در شامه ی باد می پراکند
حضور کلمه را
تابه رنگ پیچک
به شاخه های نگاه
بیاویزد
بذر کلمه می پاشد
شاعر .

 

vasat1

سالیان بی لبخند

 

بغضی میان دست ودلم در تردد است
رویای پنجره که از حجم سرد باد آشفته می شود

و باران و آفتاب
پرواز گیج پرنده ای
در اتحاد ساچمه و باروت راه می شکند

این سالیان بی لبخند
بر کدامین مدار مچرخد
که بوی اندوهان
قمریان به اردی بهشت می بارند !؟

 

vasat1

زادشهر دلتنگی

 

اینک
این روزها شور بهار
بال پروانه ها پر از پرواز
دست ودلبازی و سخاوت وعشق
پر ز اسراف
نای بلبل و
من
می روم تا کجا ؟
تا رویا !

آه …تا پلک می زنم بر هم
رفته تا دوردست آن سوها
رفته تابرگریز خاطر من
رفته تا بی کجایی
تا آن جا !

آه …اینک نشسته در دل من
این زمستان
شکسته پا
افلیج
بر سرم خانه می کند آوار

آنک
این روزها شور بهار
می شود پای ماندنش باشد ؟!
تا”بنوشد به خنده خنده شراب …”
شهر من
زاد شهر دلتنگی

 

 

منبع : fattah-padyab.ir

۳ دیدگاه

  1. ضربعلی عاشورانی خشکنودهانی می‌گه:

    با سلام و خدا قوت
    خوشحال شدم از اینکه دیدم دبیرمحترم ما (ادبیات) که در لولمان در سال ۱۳۶۲ تدریس می کرد اشعارش در سایت می باشد و من چون خود دوستدار شعرم و اندکی هم به سرودن مشغولم برایم خیلی جالب بود از همیجا خدمت استاد گرامی شاعر ارجمند جناب آقای پادیاب عرض ادب و ارادت احترام دارم امیدوارم که روزی بتوانم ار نزدیک سرور گرامی را زیارت کنم به امید دیدار
    ارادتمند : ضربعلی عاشورانی

    پاسخ دادن
  2. ضربعلی عاشورانی خشکنودهانی می‌گه:

    با سلام و احترام
    خدمت استاد گرامی شاعر بزرگوار جناب آقای پادیاب عرض ارادت و احترام دارم چون اینجانب یکی از شاگردان دوره دبیرستان ایشان در لولمان بودم مشتاقم ایمیل استاد را داشته باشم تا اشعار ناقصی که می سرایم با راهنمایی ایشان رفع نفص نمایم با تشکر
    ضربعلی عاشورانی خشکنودهانی -ساکن تهران ۰۹۳۵۶۰۹۶۵۹۴
    ۵۵۷۴۲۸۹۰-۰۲۱

    پاسخ دادن
  3. ضربعلی عاشورانی خشکنودهانی می‌گه:

    ز اهل فومنم از باغبانان
    کنار رود پرآب و بجاران
    ببین تقدیر من این است استاد
    تو را پیدا کنم در شهر تهران
    ۱۱/۳/۱۳۹۵

    پاسخ دادن

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس