معرفی هنرمند/ هانیه حسن زاده

hanye-hassanzade17

هانیه حسن زاده  شاعر، نویسنده، روزنامه نگار و پریسکه سرا، متولد سال ۱۳۶۸ در شهرستان فومن می باشد.
او از ۱۲ سالگی سرودن شعر را در دو قالب سپید و نو، آغاز کرد. و به ۲ زبان گیلکی و فارسی شعر می سراید.
۱۳ ساله بود که برای نخستین بار به رادیو گیلان رفت. ودر دفعات مختلف به شعرخوانی گیلکی و فارسی پرداخت.سال ۱۳۸۰ اشعار وی توسط مدرسه راهنمایی غیرانتفاعی نیکو(محل تحصیلش) به چاپ رسید.همان سالها بود که به گروه سرود مدرسه خود پیوست و تک خوان گروه شد.
در دوره متوسطه، بنابر علاقه فراوانی که به شعر و ادبیات سرزمین مادری خود داشت، رشته علوم انسانی را برگزید. نام برده در دانشگاه، رشته تاریخ محض را، انتخاب و سال ۱۳۹۰ فارغ التحصیل شد.
از آن پس همکاری خود را با هفته نامه ۴ دی آغاز نمود. در کنار آن با نشریات، ندای فومن، سپهر گیلان، آوای گیلان و نشریات الکترونیکی استان گیلان، از جمله: عصر گیلان، صبح فومن، گیل واژه، بهجت نیوز و…همکاری دارد و اشعار و اخبار، مقالات و داستانهای او در این رسانه ها به چاپ می رسند. همچنین او مدیر ارتباطات بسیج هنرمندان شهرستان فومن می باشد.
این هنرمند فومنی سال ۱۳۹۳ با قالب پریسکه آشنا شد. و خیلی سریع به این قالب گرایش پیدا نمود.
پس از چندی، در تیر ماه سال ۱۳۹۳ ریاست انجمن پریسکه سرایان استان گیلان را برعهده گرفت. که این فعالیت به فضای مجازی منحصر نشد.وی کارگاه شعر پریسکه را در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان فومن دایر نمود که مورد استقبال شعرای استان گیلان واقع شد.او در همایشهای متعددی در سطح استان و حتی پایتخت شرکت داشته و دارد.در همایش ملی پریسکه های سنگ، آذر ۹۳ تهران حضور داشت.از منتخبین پریسکه های فاطمی، اردیبهشت ۹۴ بود.
از منتخبین جشنواره بین المللی پریسکه های نوروز۹۴٫ و همچنین با ارسال ۴۵ پریسکه از فعالترین پریسکه سرایان کشور در این جشنواره شناخته شد.در جشنواره استانی علی اکبر خرداد سال ۹۴مقام جوان برتر استان گیلان را به خود اختصاص داد.وی در زمینه روزنامه نگاری نیز دارای تقدیرنامه های متعدد می باشد.
سرانجام در خرداد ماه ۹۵ آکادمی هنر حسن زاده را در زادگاه خود شهر فومن تاسیس کرد.و تنها دغدغه این روزهایش، فرهنگ سرزمین اوست.

ارتباط :

وبلاگ  :   مقالات و نوشته های من

vasat1

حکایت زندگی آدمها

 پاییزی که گذشت

زمستانی که نماند

بهاری که دوامی نداشت

و تابستانی که باز

به پاییز وصل شد

اما

روزگار شاعران

فرق داشت

تمام سالهای عمرشان

در پاییز توقف کرد

در رنگ باخته ی

برگ های بی بازگشت

جایی میان

آغاز دل سپردگی

به سپید های جهان

زیر قدم های باران

قد می کشد

درختی که می خواهد

سر از کار آسمان در آورد

 

 

 vasat1

 

وجه مشترک دارید

تو و اشک

هر دو از چشمم افتاده اید

 

vasat1

خوش بحال طاقچه

عمری با لبش

بر قاب عکست بوسه زد

 

vasat1

سگ ها خاموش شدند

خروس ها می خوانند

و من هنوز

از حلق این خودکار حرف میکشم

 

vasat1

روی دار

زندگیش آغاز می شود

قالی

 

vasat1

از طایفه ی نوروز

 

عمویی مانده

 

که سر می زند هر سال به ما

 

vasat1

اسفند

در سرمای خود سوخت

و بهار بیدار شد

 

vasat1

حسرت

واژه ای بود که بر دل ماند

وقتی دست روزگار

تمام کودکی ها را تکاند

 

vasat1

مهر از سر پاییز که رفت

درختان باز

پای آن تقدیر تکراری

خواهند نشست

 

vasat1

سلب می شود از شانه ام

موهایت

وقتی

شانه به شانه باد می رود

 

vasat1

هر قدر حواسم را

جمع میکنم

باز

تو را کم می آورم
vasat1
سمت صبح می رود
نگاه پنجره
و من هنوز
به غروب قدمهایت فکر میکنم
vasat1

تنگ می شود

چشم دنیا

وقتی تو

دلتنگم می شوی

 

vasat1

خیالَ لافَندِ سر

وَلَهَستَی می شعرَن

کی خوشکَ نوبُهو

 

ترجمه گیلکی به فارسی

 

روی بند خیال

آویخته شعرهایم

که خشک نمی شوند

 

vasat1

52655956313083859861  93496833349403233591  IMG_3164

en1_120120163075  6tc8_020620152231  84193056443743507602

tuvd_230720152400  s6er_230720152402  14871763039463725029

26268063179483578134  5qkb_210520152161  u13j_130620152307

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس