کربلایی میرزا محمود؛ سترگ مرد ادب و نکونام فومنی

3225134

کیوان پندی/ نیای بزرگ خاندان بهجت فومنی مرحوم کربلایی میرزا محمود بهجت فومنی را باید از جمله مفاخر وبزرگان تاریخ معاصرخطه ی فومنات ،به ویژه شهر پناهگاه اندیشه و اندیشمندان ” فومن ” دانست. این بزرگوار که اینک هفت دهه از زمان خاموشی او می گذرد از بزرگمردان ادب ونکونام این دیارکهن بودکه جا داردتا به اونیز پرداخته شود.
آنطور که از تحقیقات میدانی بر می آید، میرزا محمود در دیماه سال ۱۲۵۱ خورشیدی بود که در پایین محله شهر فومن در یک خانواده مذهبی تولد یافت .پدرش مرحوم میرزا مهدی خبازکه در دوره محمد شاه وناصرالدین شاه قاجارمیزیسته از عباد مشهور زمانه خویش بود که از راه پیشه نانوایی روزگار می گذراند .او علاوه بر محمود صاحب یک دختر وسه پسردیگر به نامهای : باقر ،محمد علی وعلی اکبر نیز بود که این سه برادربعد ها بعد از اجباری شدن نام خانوادگی و شناسنامه برای ایرانیان درتابستان سال ۱۳۱۴، هرکدام نام خانوادگی یا شهرت جداگانه ای برگزیدند .بطوریکه باقر نانوا نام خانوادگی “جهانی” را برگزید.محمد علی هم شناسنامه” بشارتی” گرفت وعلی اکبر که بعد ها به کربلا مهاجرت کرد نام خانوادگی” مهدوی “ پیدا کرد وخود میرزا محمود هم فامیلی “بهجتی” را انتخاب کردکه بعدها” بهجت “شد.

اما میرزا محمودپس از گذراندن دوره کودکی ، هفت ساله بود که به مکتب خانه محل سپرده شد تادر آنجا با مقدمات علوم دینی وقرآنی آشنا گردد. همچنین از آنجایی که به هنر خطاطی هم علاقه مند بود به این کار نیز روی آورد که بعد ها به واسطه آن توانست به تنظیم وتحریر اسناد وقراردادهای مهم منطقه بپردازد . او بعد از اتمام تحصیلات مقدماتی به همراه برادرش در مغازه نانوایی پدر مشغول شدو همان شغل را تا پایان زندگیش ادامه داد.

گفته میشود در سنین ۱۷-۱۶سالگی بود که بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری افتاد وحالش بسیار بد شد. به گونه ای که امید زنده بودن او از میان رفت .وی در این رابطه گفته بود :در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت : “با ایشان کاری نداشته باشید .زیرا ایشان پدر محمد تقی است “.تا اینکه در آن حالت خوابش میبرد ومادرش که بر بالینش نشسته بودواز او مراقبت می نمود گمان میکند فرزندش از دنیا رفته ، امابعد از مدتی محمود از خواب بیدارمیشود وحالش به تدریج رو به بهبودی میگذارد.محمود نوجوان چند سال بعد از این ماجرا تصمیم به ازدواج میگیرد که درسال ۱۲۷۸ خورشیدی با دختری از اهالی چماچای شفت پیمان زناشویی می بندد.او بعد از ازدواج ماجرا وسخنی را که در حال بیماری برایش پیش آمده بود را کاملاً از یاد می برد . میرزا محمود بعد از به دنیا آمدن اولین فرزندش نام اورا به یاد پدر بزرگوارش محمد مهدی میگذارد . مهدی بعد ها به “میرزا عطایی” نیز معروف میشود وشغل نانوایی پدر را در پیش میگیرد ،تا اینکه سرانجام به سال۱۳۵۲ در سن ۷۳ سالگی فوت میکند.امروزه نوادگان وی با نام خانوادگی: بهجت ،حقشناس ، نانواباشی اصفهانی ومیثمی شناخته می شود . فرزند دوم میرزا محمود، دختری به نام “معصومه “میگردد.این بانومومنه هم به سال ۱۳۵۲ در سن ۷۲ سالگی وفات می نماید .سومین فرزند این خانواده “محمد حسین ” نام می گیرد. وی که از فرهنگ دوستان واهل قلم زمانه خویش بود ،سرانجام به سال ۱۳۴۸ بدون فرزند فوت میکند ودروادی امامزاده میرزا به خاک سپرده میشود. میرزا محمود پس از این به یاد ندایی که شنیده بود می افتد وبه همین خاطرفرزند چهارمش را “محمد تقی” نام می نهد .ولی این فرزند حدود هفت ساله بود که متاسفانه در حوض آب خانه می افتد واز دنیا می رود . این مصیبت خیلی برای این خانواده گران تمام میشود که نذر ونیاز بسیار میکنند، تا اینکه فرزند پنجمشان در پنجم شهریور ماه ۱۲۹۵ خورشیدی چشم به جهان می گشاید که پدر خانواده نام محمد تقی ( ثانی ) را دوباره برای این فرزندتازه متولد شده می گذاردوبدینسان نام آیت الله بهجت که گویا مولودی نظر کرده بود مشخص میشود.همان کسی که بعدها از عارفان وعالمان فقیه واز مراجع تقلیدعالیقدر جهان تشیع می گردد.

f5

شرحال وماجرای زندگی این فرزند هم شنیدنی است . محمد تقی که همواره مورد لطف وتوجه پدرش قرار داشت در شانزده ماهگی بود که وجود نازنین مادر را از دست داد وبه دست خواهرش بزرگ شد. او بعد از سپری کردن دوران خردسالی ابتدا در مکتب خانه شهر نزد ملاحسین کوکبی که در جوار مسجد بالامحله حجره داشت دانش آموخت وبا برخی از دروس دینی وادبیات واشعار فارسی آشنا شد .می گویند در مکتب خانه شاگرد زرنگ وبا هوشی بودوعزیز شمرده میشد . یکبار ملا برای اینکه ازبقیه دانش آموزان زهر چشمی بگیرد او را تنبیه می کند. محمد تقی که اصلا توقع نداشت تنبیه شود نزد پدر رفته وناراحتی میکند وپدر هم که او را بسیار دوست داشت ومواظبش بود به خاطر این کار ، شعری در قالب قصیده می سراید و داخل پاکتی میگذارد وبه محمد تقی میدهد تا آن را بدست معلمش برساند که بخشی از آن شعر بدین قرار بود :

محمد تقی جان مرا چوب زدن یعنی چه
گل بستان مرا چوب زدن یعنی چه …

محمد تقی پس از این به حوزه علمیه جامع که در جوار مسجد جامع شهر فومن قرار داشت فرستاده میرودوبخشی از دروس سطح را میگذراند، تا اینکه در حدود چهارده سالگی به در خواست یکی ازبزرگان و معتمدین وقت فومن برای تکمیل تحصیلات به عراق مهاجرت می کند ودر حوزه علمیه کربلا مشغول به تحصیل میگیرد . او در این شهر مدتی را نزد عمویش میرزا علی اکبر که پیشتر در کربلا مقیم وبه شغل نانوایی مشغول بودنیز سپری میکند. محمدتقی جوان بعد از حدود چهار سال به سال ۱۳۱۲ خورشیدی به حوزه علمیه نجف می رود ،تا اینکه پس از جهد وتلاش بسیار همراه با خودسازی وتزکیه نفس به درجه اجتهاد نایل می گردد.معظم له پس از اتمام تحصیلات به سال ۱۳۲۴ خورشیدی به موطن خود بازگشته و ازدواج می کند وتا پایان عمرش در شهر قم ماندگار میگردد ودر این شهر به ارشاد خلق و تدریس می پردازد ،تا اینکه عاقبت در ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸از این دنیای خاکی رخت برمی بندد ودر جوار حرم حضرت معصومه ( س ) به خاک سپرده میشود.
می گویند زمانی که در کربلا بود پدرش دلتنگ اومیشود وبرای دیدنش به کربلا میرود . تا هم فرزندش را ببیند وهم برادرش را ملاقات نماید .میرزا محمود مدتی را که در کربلا بوددرکارگاه های شیرنی پزی آنجا با نوعی از پخت کلوچه آشنا میشود که بعد از آمدن به فومن ،همان را در مغازه نانوایی شان تهیه وآماده فروش میکند وحتیبعد ها به رواج آن در سطح منطقه نیز میپردازدوبه شاگردانش هم می آموزد واین کارپسندیده را از خود به یادگار باقی می گذارد.البته ناگفته نماند که برخی خاستگاه این کلوچه را شهرفومن می دانند و اعتقاد دارند که سابق بر این زنان فومنی این کلوچه را در خانه هایشان پخت می کرده اند..
به هر حال این کلوچه محلی وسنتی با طعم وبوی دلپذیرخاص خود، دارای طبع گرم ومقوی بوده وهمان کلوچه ای است که ابتدا به نام” قند کلوچه” شناخته میشد ودر واقع ماحصل سیر تحول «قند کلوچه» و «نان قندی» قدیم استکه امروزه با تغییراتی ما آن را به نام “کلوچه فومن” میشناسیم که بسیار خوشمزه بوده و در سطح کشور وحتی بین المللیو گردشگران خارجی هم شهرت دارد. مواد اصلی این سوغات اصیل را آرد، تخم مرغ، شکر، روغن حیوانی، دارچین، وانیل، جوزهندی و مغز هل تشکیل می‌دهدکه البته کیفیت تمام کلوچه‌ها یی که تولید میشوند یکسان نیست، زیرا میزان موادی همچون گردو و نوع روغن یا کره‌ای که این تولیدکنندگان استفاده می‌کنند، بسیار متفاوت است.
اماکربلایی میرزا محمود سالها در کار نانوایی وکلوچه پزی بود ودر کنار آن به رتق وفتق امور مردم نیز می پرداخت و علاوه بر این، اسناد وقباله های مهم هم به گواهی وی میرسید .امروزه چند نمونه از آن اسناد وقباله ها موجود است که در پای آن میتوان امضای وی ودیگر معتمدین وقت آن زمان ، از جمله مرحوم آیت الله حاج شیخ احمد سعیدی گیلانی – امامت جماعت سابق مسجد بالا محله – را دید. این بزرگوار همانطور که پیشتر اشاره شد شعر نیز می سرود و از شاعران زمانه خود بود. بیشتر اشعار وی درحوزه مراثی اهل بیت به ویژه سالار شهیدان کربلا است که تا به امروزه همچنان زبانزد مداحان منطقه است .از جمله اشعارش میتوان به این ترکیب بند معروف اشاره کرد :

امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
مکن ای صبح طلوع …

که کتابش هم در سالهای اخیر به همت نوه اش حجت الاسلام شیخ علی بهجت فومنی منتشر شد .میرزا محمود منشا خدماتی هم بوده وسالها در زهد وپرهیزگاری میزیست ،تا اینکه سر انجام در دوازدهم بهمن سال ۱۳۲۴ خورشیدی به درود حیات گفت .پیکرش موقتن در گورستان محوطه مسجد جامع شهر فومن سپرده شد و بعد ها کربلا منتقل ودر جوار حرم امام دوم شیعیان حضرت امام حسین ( ع ) به خاک سپرده شد. .روحش شاد یادش مستدام باد .

منبع :

۱-سرزمین ومردم فومنات، تالیف نگارنده، چاپ دوم.

۲- مطالعات وتحقیقات میدانی.

۱ دیدگاه

  1. یک گیلانی می‌گه:

    این مطلب ارزشمند به همراه عکس ها و اسنادی روی سایت رنگ ایمان منتشر شد.
    می توانید در این آدرس ببینید: http://www.rangeiman.ir

    پاسخ دادن

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس