گزیده اشعار رامین صابر فومنی

Layout Colors

« می فهمی ای دوست »

شرمندگی از یک دل فانی ندارم

وقتی برای عشق قربانی ندارم

برروی یک دیوار یک تنواره سنگ

نقشی از آن شبهای نورانی ندارم

 تندیس ها- ناقوس ها در من شکستند

یک یادگار از فصل بحرانی ندارم

من یک خدا گم کرده ام_ می فهمی  ای دوست؟

شرحی از این تقدیر  شیطانی ندارم

بربوم بی نقش خیال خسته ام نیز

یک سایه ،یک تصویر زندانی ندارم

سجاده سبز زمین نا گفته فهمید

من در نماز عشق پیشانی ندارم.

www.roozgozar.com-2095

 « طعنه سرخ »

خون شهید در رگ عصیانتان کم است

من نیز مطمئن شدم ایمانتان کم است

تا مرز عشق فاصله ای نیست- یکقدم-

باید به پیش رفت مگر نانتان کم است

سبزید و حیف بوی طراوت نمی دهید

شاید گلاب قمصر کاشانتان کم است

وقتی که قتل آینه را جارمی زنند

بانگ اذان سلسله جنبانتان کم است

از شرم گونه های ترم سرخ می شود

وقتی عفاف زلف پریشانتان کم است

باور نداشتم که به گل  طعنه می زنید

شرم وحیای مردم چشمانتان کم است

وقتی برای گریه مجالی نمانده است

یعنی که شمع شام غریبان کم است

دیروز اگربهانه رفتن نداشتید

امروز هم جسارت مردانتان کم است

www.roozgozar.com-2095

 

              « آخرین خط »

شیپور برگشتنم نیست، سوز عجیب دعا نیز

در آخرین خط بریزید بغض رقیق مرا نیز

تو پشت آن خا ک ریزی پشت همان راه شیری

من ســـالها دورم از تو ردپــــای خدا نیز

گرچه زبان سوز و سخت است رخصت بده تا بگویم

دنیا چقدر آفتابی است در ذهن تاریک ما نیز

از این همه استعاره –گلواژه-لاله- کبوتر

        امروز تنها دریغ است سهم من و کوچه ها نیز

ای دل دعا کن نباشد این سینه تسلیم تردید.

ای دل دعا کن نباشد ، آبستن ماجرا نیز

تجلیل گاه خیالم خورشید پیشانی ات بود

از چفیه خونابه جاری است از چشم نمناک ما نیز

انگار می خواهد امشب باران رحمت ببارد

بگذار با خود ببارد بغض رقیق مرا نیز.

نظرات بسته شده است.

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس