گوشه ای از تاریخ گیلان

78

کیوان پندی/ سرزمینی که امروزه  درشمال ایران و سواحل جنوبی دریای کاسپین واقع شده ودر ادوار مختلف با نامهایی چون: کاسپیان، کادوسیان، دیلمان، جیلان و گیلان نامبردار بوده، سابقا به همراه دیارمازندران بخشی از سرزمین بزرگتری به نام “پتشخوارگر” به شمار می آمد که با تاریخ چند هزار ساله خود، وسعت بیشتری از امروزه خود داشت.

چنان که می‌دانیم اولین تمدن شناخته شده در محدوده‌ی گیلان امروزی، تمدن آهن بوده که در دو پهنه‌ی مارلیک-دیلمان و تالش شناسایی شده است.به باور برخی ازپژوهشگران،  این تمدن‌های کهن ومعروف، کوتاه مدت که چون برق وباد وبدون پیش زمینه‌های اساسی تمدنی درگیلان در دوره‌ی آهن (II) ظاهر و دیگر تکرار نشدند،حاصل شرایط ژئوپولتیکی معینی در نواحی فراتر از کمربند پوششی جنگل در گیلان بود که در غرب ایران در اثر اقدامات خشونت‌آمیز هیستریک امپراتوری آشور پدید آمد و پهنه‌های تمدنی فوق را برای مدتی تا سقوط این امپراتوری در سال ۶۱۴ پیش از میلاد با هجوم متحد مادها وبابلیان به محیطی امن برای توسعه و تحول تغییر داد. با این حال این توسعه نیز نتوانست به دلیل ویژگی‌های معین جغرافیایی بومی شود و یا تداوم یابد و نه شهری حتی کوچک پدید آورد. دراین تمدن، باستان‌شناسان با پی‌گیری مستمر خود همچنان در آرزوی دیدن حتی یک سازه‌ی معماری سال‌هاست که به حفاری و جست‌وجو می‌پردازند. باید یادآوری کنیم که این تمدن‌ها اصولاً در پهنه‌ای که ویژگی جغرافیایی گیلان امروزی با آن شناخته می‌شود ،یعنی جلگه‌ی هموار ساحلی مرطوب هیچ رابطه‌ای نداشته است.پس از این، در دوره‌ی باستان نیز در نواحی جلگه‌ای هیچ سکونتگاه حتی روستایی، دست‌کم به صورت مشخص وثبت شده تا کنون شناخته نشده است. در نواحی فراتر از کمربند جنگلی، یعنی آن نواحی که پیش‌تر استعداد خود را برای ایجاد تمدن آهن در حوزه‌ی تمدنی مارلیک-دیلمان و تالش نشان داده، چیز قابل توجهی شناخته نشده است واحتمالاً نیز فاقد سکونتگاهی که با شهر پهلو زده باشد،بوده است.

به گواهی تاریخ ،بعد از فروپاشی دولت ساسانی به دست اعراب در سال۶۵۲میلادی، گیلان آنزمان تحت حکومت خاندان حکومتگر گیل گیلانشاه( گاوبارگان) اگر چه برخلاف فلات مرکزی ایران با گسست در هیچ حوزه‌ای روبه‌رو نشد، لیکن همچنان مانند دوره‌ی باستان برای سالها در انزوا باقی ماند و در این انزوا، قدرت، بیشتر در دست فرمانروایان ایلی دامدار دیلمیان یا همان گالشان شرق گیلان بود که میانه‌ی چندانی با تمدن یکجانشینی جلگه‌نشینان نداشتند. یادآوری این نکته مهم است که دیلمان در قرون نخستین اسلامی تنهابه بخش شرقی رودخانه‌ی سفیدرود تا رودخانه‌ی چالوس گفته می‌شد واین قلمرو شامل دو بخش جلگه‌ای به نام گیل و بخش کوهستانی به نام دیلم بود که امروزه شامل شهرستان‌های تنکابن، رامسر، رودسر، املش، لنگرود، لاهیجان، آستانه، سیاهکل و شهرستان رودبار می‌شد. بخشی از استان قزوین در شمال رودخانه‌ی شاهرود و بخشی از استان زنجان یعنی طارم نیز جزء دیلمان واقعی یا به قول جغرافی نویسان زمانه «دیلم خاصه» محسوب می‌شد. بنابراین قلمرو گیل و دیلم (دیلمان) برخلاف تصور عموم هیچ ربطی به غرب رودخانه‌ی سفیدرود نداشت. مقاومت پرآوازه‌ای که در تاریخ به نام گیل و دیلم صفحات زیادی ازنوشته‌های مورخان و جغرافی‌نویسان عرب و ایرانی را در چهار سده‌ی نخست اسلامی پر کرده، منحصراً به شرق رودخانه‌ی سفیدرود تا چالوس مربوط بوده و غرب گیلان به دلایلی در انزوا بوده است.

درپهنه‌ی جلگه‌ای این محدوده بود که به تدریج تحول کشاورزی برای نخستین بار به طور سازمان‌یافته و متاثر از تحولات پیش‌گامانه‌ی تولید کشاورزی در طبرستان( مازندران) و گرگان، به گیلان رخنه کرد. در غرب رودخانه یا ناحیه‌ای که بعداً “پس گیلان” یا ” بیه پس” نامیده شد، انزوای جغرافیایی آن از دو دیوار بلند یعنی دیوار اختلاف مذهبی با شرق رودخانه یا “بیه پیش” و موانع ارتباطی رودخانه‌ی سفیدرود متاثر بوده است. در نتیجه توسعه در قلمرو‌های مختلف این واحد جغرافیایی تنها می‌توانست در تعامل با ناحیه‌ی شمال غربی گیلان، یعنی از طریق ناحیه‌تالش به کندی انجام گیرد. فراموش نکنیم که در این زمان و همچنین سال‌ها بعد نیز این ناحیه‌ی واسط یعنی تالش با اشتغال غالب به شیوه‌ی معیشت دامداری شبانی، در زمینه‌ی کشاورزی تجربه‌ای کسب نکرد تا آن را به جلگه‌ی مرکزی غرب سفیدرود (بیه‌پس یا پس گیلان)انتقال دهد. اخذ و گسترش مذهب تسنن (بیشتر حنبلی) در ناحیه‌ی پس گیلان (نامی که احتمالاً، پیش گیلانی‌ها به مبداً و موقعیت جغرافیایی خود برای آن انتخاب کرده بودند) نیز در اثر همین فرایند تعامل با ناحیه‌ی شمال غربی (تالش) حاصل شده بود. نتیجه‌ی حاصل ازاین جدا ماندن  بین دو بخش از گیلان این بوده است که شرق گیلان به تحقیق در اثر پیش‌گامی در توسعه‌ی کشاورزی در اثر پیوند و تعامل با تبرستان، توانایی و استعداد بیش‌تری برای تولید مازاد اقتصادی و رسیدن به سکونتگاه‌های دست‌کم کوچک و روستایی، پیش‌قدم بوده است. این البته به هیچ وجه هنوز به معنی دست‌یابی به شهر نبود. نخستین گزارش‌ها در این زمینه را جغرافیدان گمنام قرن چهارم (نویسنده‌ی حدودالعالم) از سکونتگاه‌های این دو بخش از گیلان به دست داده است. اما او به تاکید از «ناحیه» و «ده» نام می‌برد و نه «شهر».  برخی از پزوهشگران گیلانی از جمله ناصر عظیمی دوبخشری معتقد است :”تمدن حضَری و یکجانشینی به دلایل گوناگون در جلگه ی گیلان بسیار دیرتر از مناطق پیرامونی آن به عنوان مثال دشت قزوین در جنوب، دشت گرگان در شرق دریای خزر و  منطقه ی قفقاز و آذربایجان در شمال غربی و حتی دیرتر از مازندران پا گرفت. بنابراین تمدن حضَری و راه و رسم تولید خوراک و سکونت دائمی به گونه ا ی که بعدها در جلگه ی گیلان رواج یافت، محصول بومی جلگه ی گیلان نبوده و از مناطق پیشرفته ی پیرامونی به این سرزمین جلگه ای سرایت کرده است.” با این همه گفته می شود؛نخستین مراکز تمدنی در جلگه گیلان وبعبارت دیگر اولین شهر گیلانی، با جنبش علویان زیدی و تحولات سیاسی و اقتصادی – اجتماعی حاصل از این جنبش در شرق گیلان در قرون اولیه اسلامی به ظهور اولین شهر یعنی شهر «هوسم»( رودسر فعلی) منجر شده است.

براساس تحقیقات انجام شده، اقوامی اولیه ای چون: «کاسپی» ، « کادوسی» و «آماردی» را باید از جمله قدیمی ترین گروه نژادی ایران وساکنین اولیه مرزو بوم گیلان به شمار آورد. این اقوام ماقبل آریایی در دوره باستان و هزاره های پیش از میلاد در سواحل جنوب و جنوب غربی دریای کاسپین می زیستند که در حال حاضر فقط نام و خاطره قومی آنان به یادگار مانده است. مطابق منابع موجود، اقوام مزبورتا دوره ساسانیان نامبردار وباقی بودند که پس از آن در دیگر اقوام بومی ادغام شده و تیره هایی از آنان به وجود آمد و جانشینشان شد که امروزه آنان را با نامهای : گیل، دیلم، تالش و گالش وبیشتر “گیل و دیلم “می شناسیم که تمدنی هایی چون : مارلیک ،تالش ودیلمان را از خود به یادگار گذاشته اند. بنابراین مردمان گیلانیان فعلی از بازماندگان این اقوام ، به ویژه قوم« گیل» یا همان «گیلک» از نژاد قوم کاسپی یا کاسپین می باشند که در برخی از متون قدیم، از جمله شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی و منظومه ویس و رامین اسعد گرگانی از جنگجویی و دلاوری هایشان سخنها به میان آمده است.

آنطور که نوشته اند؛پیش از کاوش های باستان شناسان در این مرزوبوم، آگاهی کمی از تاریخ گیلان وتمدنهای اولیه آن نظیر: تمدن مارلیک (  ) رودبار، تمدن تالش وتمدن دیلمان یا همان تمدن املش وجود داشت ولی حالا که کاوش های باستان شناسی به شیوه علمی انجام شده، روشن شده که این دیار پیش از ورود آریائیان سکونتگاه مردمی با تمدن و فرهنگی درخشانی بوده است.باستان شناسان اگرچه درباره حضور انسان در دوران پیش از تاریخ درگیلان تردیدی ندارند، ولی نحوه ورود آن ها به این سرزمین و فعالیت های ایشان مورد بحث کارشناسان است.در کاوش های باستان شناسی موارد کمی از عصر سنگ یافت شده وموارد بسیار دیگری از عصر فلز پیدا شده که بیشتر متعلق به دوران آهن است. کمبود آثار عصر سنگ در گیلان این تاریخ را در تیرگی برده ولی ردپای انسان را میتوان از دوره سنگ یافت. باستان شناسان پس از کاوش در غارهای جنوب دریای کاسپین به نشانه های زیادی از عصر سنگ دست یافتند و این غارها پس از سپری شدن آخرین دوره ی یخ بندان و فرارسیدن دوره های بارانی و گرم که در پی آن سطح آب دریای کاسپین در پی تبخیر زیاد پایین رفت از زیر آب بیرون آمده اند. روزگاری که انسان ها در جنوب دریای کاسپین در غارهای عصر سنگ می زیستند آب دریا تا پای کوهای البرز نیزمی رسید. از جمله غارهای عصر سنگ میتوان به غاری چون کمربند و هوتو بهشهرمازندران اشاره کرد که در این بین، غار” هوتو” اهمیت خاصی دارد. در این غار تاریخی استخوان های فسیل شده ی انسان های متعلق به حدود ۷۵۰۰۰ سال پیش پیدا شده وسه اسکلت و جمجمه ای که در این غار پیدا شده متعلق به انسان جدید و کاملی تعلق دارند که تنها در کرانه های دریای کاسپین پیدا شده و احتمال داده میشود که آن ها اجداد مستقیم بشرامروزی باشند. از آنجا که نواحی جنوبی دریای کاسپین از لحاظ موقعیت طبیعی و جغرافیایی ساختار و ویژگی های مشترک و مشابهی دارند و نیز با توجه به این که گیلان و مازندران و گلستان در جوار هم بودند و در گذشته دور هیچ مرزی بین آن ها وجود نداشت می توان این یافته ها را به گیلان هم تعمیم داد. هم چنین می توان پذیرفت که در عصر سنگ درگیلان هم شرایط مشابه نواحی هم جوارش وجود داشته است.درگیلان کاوش های عصر سنگ در ابتدای کار خود قرار دارد. محققان موفق به کشف چند پناهگاه انسان متعلق به عصر سنگ در گیلان شده اند. در این پناه گاه ها باستان شناسان موفق به یافتن دست افزار های سنگی متعلق به انسان عصر سنگی شده اند. همچنین محققان یک گروه ایرانی – ژاپنی در روستای گنج پر رستم آباد رودبار محوطه ای را کشف کرده اند که انسان درحدود سیصد هزار سال پیش در آن ناحیه حضور داشته و فعالیت می کرده و از آن ها ابزار هایی همانند ساتور و تبر دستی نیز برجای مانده است.

همچنین پژوهشگران بنامی چون :هرتسفلد، آرتور کیث، هنری فیلد، رمان گیرشمن و دیاکونف بر این باورند که به استناد و دلایل مختلف در حدود ۵۰۰۰ سال پیش در گیلان و مازندران تمدنی پیشرفته تر از سایر نقاط وجود داشته است. برخی قدمت تمدن گیلان را به حدود ۷۰۰۰ سال پیش می رساند و گروهی از پژوهشگران نیز بر این باورند که تمدن گیلان تاثیرات بسزایی در تمدن های همسایه ایران همچون آشوریان بین النهرین داشته است.پژوهشگرانی همچون: آرنولد ویلسون و هنری فیلد بر این باورند که ساکنان نخستین ایران، در گیلان و مازندران زندگی می کردند. باید پذیرفت انسان در آن دوران به علت سادگی تمدن و زندگی مکانی را برای زندگی انتخاب می کرد که از نظر وجو مواد غذایی و قابلیت شکار و دسترسی به آب و حاصل خیزی خاک و شرایط مناسب دفاعی داشته باشد، که بی تردید نواحی جنوبی دریای کاسپین به ویژه گیلان شرایط را برای آغاز زندگی بشر دارا بوده است. بر اساس دیدگاه دکترکارلتون کون باستانشناس دانشگاه پنسیلوانیا و برخی دیگر از پژوهشگران و باستان شناسان، انسان نخستین کشت و زرع و کشاورزی را در کناره های دریای کاسپین از جمله گیلان آغاز کرد و بدین گونه پایه های تمدن اولیه را در این منطقه استوار نمود. میتوان گفت تمدن بشری توسط عده ای از ساکنان واقوام اولیه کرانه دریای کاسپین نظیر :کاسپی ، کادوسی وآماردی از حاشیه ی رودهایی مانند سفیدرود به دیگر نقاط ایران به ویژه کوهستان زاگرس و حتی جلگه بین النهرین عراق و راس خلیج فارس رسیده و هر قبیله ای نام خود را بر سرزمین های متصرفی داده یا از آن سرزمین گرفته که با توجه به این میتوان گفت پایه های تمدن بشری در سواحل جنوبی دریای کاسپین بنیان گذاشته شده وسپس به مناطق دیگر به ویژه بین النهرین عراق مرکز تمدن سومریان گسترش یافته است.

به گواهی برخی منابع ،گیلان در برخی از ادوار در منطقه تحت نفوذ هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان ایران باستان قرار داشت. ازآن زمان به ویژه از اواخر دوره ساسانی چند خاندان حکومتگر بر گیلان حکفرمایی می کردند که خاندان «گیلانشاه» و ” گاوبارگان دابویهی ” از قدیمی ترین آنهاست .درایران بعد از اسلام نیز چندین خاندان حکومتگرمحلی بر این مرزوبوم حکمفرمایی داشتند که مرکزیت وتختگاه بخش غربی آنها با شهر” فومن “ومرکزیت وتختگاه شرقی آن نیز با “لاهیجان” بود. همچنین در اوایل دوره اسلامی به مناطق کوهستانی گیلان «دیلمستان» اطلاق می‌شده‌، اما گاهی این واژه به تمام گیلان و یا حتی کل کرانه جنوبی دریای کاسپی اطلاق می‌شده‌است. در سده‌های بعد از اسلام تا سده‌های هفتم، هشتم و نهم هجری، که با افول قدرت دیلمیان، و برآمدن تدریجی گیلها همراه بود، این نام به تمام پهنه گیلان اطلاق می‌شد.

آنطور که از برخی گزارش ها بر میآید؛ دیلمیان قدیم یا همان گیلانیان در سال ۲۲هجری قمری مقاومت شدیدی در برابر حملات وتجاوزات اعراب که پیشتر به ایران یوروش آورده بودند نشان دادند که در نتیجه، گیلان به اشغال آنان درنیامد. هر چند که منابع خلفای عباسی خبر از پرداختن مالیات از سوی گیلانی‌ها می‌دهد به نظر می‌رسد که ایشان مردمان باختر سفید رود( غرب گیلان فعلی ) بوده‌اند و مردم خاور سفید رود هیچگاه زیر کنترل آنها نبوده‌اند. همزمان با این وقایع تقریباً اولین مسلمانانی که از حدود قرن دوم هجری به بعد وارد این سرزمین شدند و توانستند در آنجا اقامت گزینند، سادات وعلویان زیدی بودند که به‌علت مخالفت یا مبارزه با عباسیان بدان سرزمین روی آوردند. بدین ترتیب، پذیرش اسلام دیلمیان با مذهب تشیع آغاز شد و از فرق شیعه، مذهب زیدیه، اولین و پرطرفدارترین آنان بود. البته، فرقه اسماعیلیه ودیگر فرق با تبلیغات و فعالیت برخی، بعدها پیروانی پیدا کرد.گیلان و دیلمان حتی پس از آوردن اسلام ، از نظر سیاسی شبه مستقل و جدا ماند. پس از این گیلان تنها منطقه‌ای در ایران بود که در دوره حکومت مغول، وقتی همه کشور در اشغال ایلخانان مغول بود، واقعاً مستقل مانده بود و حتی پس از اشغال پرهزینه آن توسط الجایتو در سال ۷۰۶ هجری قمری همان‌طور باقی ماند. هیچ حاکم مغولی به گیلان فرستاده نشد، در عوض؛ ایلخان به فرمانروای بیه پیش اجازه داد کل منطقه را زیر فرمان خود در آورد و به نشانه حسن نیت یک دختر مغول به او داد. در اواخر سده ۱۵ و اوایل سده ۱۶ میلادی، گیلان تحت سلطه اعضای دو خاندان محلی قدرتمند بود. از قرن هفتم هجری سید علی کیا بن امیرکیای ملاطی، یک رهبر علوی کنترل گیلان بیه پیش یا همان شرق گیلان به  مرکزیت لاهیجان را با پشتیبانی سادات مرعشی حاکم در مازندران به دست گرفت. او و جانشینانش خود را در لاهیجان مستقر ساختند و بر همه شرق گیلان تا اوایل عصر صفوی حکم راندند. خاندان شیعه زیدی امیرکیایی، خانواده‌ای از نسبتاً نوپادشاهان بود، گرچه حتی یکی از اعضای آن هم در داشتن ادعای اصل و نسب شک نداشت. درگیلان بیه پس یا همان غرب گیلان خاندان سنی شافعی اسحاقوندی از نیمه قرن سیزدهم به قدرت رسید. این خاندان که مقرش ابتدا روستای گشت وبعد فومن وسپس رشت بود، تدریجاً همهٔ غرب گیلان را تصرف کردوسالها با کیاییان لاهیجان درنبرد بود وحتی گفته میشود که دژ مستحکم و بزرگ نظامی – دفاعی «رودخان» یا همان قلعه رودخان فومن در نیمه اول قرن هفتم هجری بدست ایشان برای دفاع در برابر امیران کیاییه لاهیجان ساخته شد. ماجرا ووقایع بسیاری میان این دو خاندان حکومتگر اتفاق افتاده که شرح آنها را میتوانید در برخی ازمنابع تاریخ محلی گیلان ،از جمله تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی وتاریخ گیلان ودیلمستان سیدظهیرالدین مرعشی خواند

باروی کار آمدن صفویان و در پی اجرای سیاست تمرکزگرایی از سوی این دولت، ابتدا روابط امیرنشین آل اسحاق( اسحاقوندان ) در فومن و سپس امیرنشین آل کیا ( سادات کیاییه ) در لاهیجان با پادشاهان صفوی (شاه اسماعیل و فرزندش شاه تهماسب) رو به وخامت نهاد  که در پی آن در زمان شاه عباس اول صفوی  برای همیشه به استقلال گیلان و فرمانروایی شهریاران و خاندان های حکومتگر محلی آن پایان داده شد.سرانجام هر دو خاندان به همراه دیگر امیر نشین های گیلان توسط شاه عباس اول صفوی در شوال سال ۱۰۰۰ قمری منقرض شدند و گیلان تحت فرمان حکام منصوب دولت مرکزی درآمد و رشت هم بعنوان مرکز کل ایالت گیلان برگزیده شد. تبدیل سرزمین گیلان در زمان شاه عباس یکم به املاک خاصه (املاک مخصوص شاه) موجب شد که ادارهٔ این منطقه به حاکمان و کارگزاران دولت صفوی سپرده شود؛ اما به زودی گیلانی ها از ظلم و ستم کارگزاران صفوی به ستوه آمدند و قیام هایی را علیه آن ها صورت دادند که مهم ترین آنها، قیام « کارکیا فتحی » در فومن ( ١٠١٠ ه.ق) و « عادلشاه (غریب شاه )در لشت نشاء ( ١٠٣٨ ه.ق) بود که توسط قزلباشان و حکام وابسته دربار صفوی سرکوب شدند.

پس از این در طول دورهٔ حکومت زندیه گیلان به دست خوانین محلی نظیر حاجی جمال خان گشت رودخانی فومنی و فرزندش امیر هدایت الله خان فومنی ( اتور خان رشتی) به طور نیمه مستقل اداره می شد، تا اینکه با قدرت گیری آغا محمدخان قاجار به این وضع خاتمه داده شد.آنطور که نوشته اند در زمان هرج و مرج پس از قتل نادر شاه افشار، قلمرو او به دست سران ایلی افتاد. در گیلان، آقا جمال خان فومنی فرزند آقا کمال همراه با شخص دیگر حکومت مرکزی را شکست دادند و حکومت رشت رابه دست گرفتند. در جریان کشمکش بین زند و قاجار، محمدحسن خان پدر آغا محمد خان امنیت گیلان را تأمین کرد و با دختر آقا جمال فومنی ازدواج کرد. آقا جمال در ۱۷۵۳ در نتیجه یک عداوت قدیمی توسط آقا هادی شفتی در شفت کشته شد. آقا هادی با کمک میرزا ذکی حاکم گسکر به مدت چهار ماه بر گیلان حکومت کرد. او نیز در یک حمله ناگهانی توسط سران قاجار دستگیر و اعدام شد. بدنبال این ماجرا آنها هدایت‌الله، فرزند جوان آقا جمال را به فرمانروایی رشت منصوب کردند.پس از رسیدن کریم خان زند به قدرت هدایت‌الله خان به تهران فرستاده شد و یک حامی کریمخان جایگزین او شد؛ ولی وقتی کریمخان در یک کارزار نظامی در آذربایجان بود ،هدایت الله خان به گیلان گریخت و دوباره به مقام فرمانروایی گیلان رسید. اندکی بعد کریمخان او را دستگیر کرد و دوازده هزار تومان جریمه نمود و نظرعلی خان زند برای نظارت بر دولت گیلان فرستاده شد. بعدتر، کریم خان زند سیاستش نسبت به هدایت‌الله خان را عوض کرد و او را به فرمانروایی گیلان منصوب کرد و دختر او را به عقد پسرش ابوالفتح خان درآورد. هدایت الله خان توانست شبه استقلال گیلان را تا رسیدن آغا محمد خان به قدرت حفظ کند. بعدها او سعی کرد حمایت روسها را کسب کند و وقتی موفق نشد به فتحعلی‌خان برای کمک روی آورد. آغا محمد خان در ادامه تلاشهایش برای ایجاد یک حکومت مرکزی، فتح گیلان را به برادرش مرتضی قلیخان سپرد. هدایت‌الله خان که با یک اشغال قریب‌الوقوع و شکست تحقیر آمیز مواجه بود دو فرد سرشناس محلی، میرزا صادق منجم باشی لنگرودی و محمد صالح لاهیجی را با هدایای گرانبها به دربار قاجار فرستاد. نتیجتاً شاه مرتضی قلی خان و سربازانش را از گیلان فراخواند. او در نتیجه دشمنی خانوادگی آقا رفیع شفتی و پنج برادر و برادرزاده‌اش را اعدام کرد. علاقه هدایت‌الله خان به حفظ جدی از استقلال باعث شد او در آخرین تلاش برای مقاومت علیه حاکم در حال ظهور قاجار دوباره از روسها تقاضای حفاظت کند. پس از این وقایع دیگری به وقوع پیوست ،تا اینکه خود هدایت خان عاقبت در جریان جنگ با قوای آغا محمد خان قاجارقرار گرفت ،تا اینکه به سال ۱۲۰۱ هجری قمری در حال فرار به لنکران بود که درمیان پشته انزلی کشته شد وبعد از این ماجرا گیلان  وارد مرحله دیگری از تاریخ خود گردیدو بعدها رویداد و وقایعی چون نهضت مشروطه و نهضت جنگل را شاهدگردید که شرح همه آنها درکتابها و منابع گیلان شناسی آمده است.

منابع :

۱-کتاب گیلان، به سرپرستی ابراهیم اصلاح عربانی

۲-نگاهی به گیلان زمین، نوشته قربان فاخته

۳-مجله گیله وا، ۱۲شماره مسلسل از شماره ۷۵ به بعد چاپ رشت، سری مقالات ناصر عظیمی دوبخشری، با تلخیص و اضافات

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس