گیلان و پیشینه ی تاریخی آن ( گیلان شناسی )

545666

استان گیلان یکی از استان های شمالی ایران به مرکزیت کلانشهر” رشت “است . این استان کهن در دامنه های شمالی رشته کوه های البرزغربی ودامنه های شرقی کوههای تالش قرار گرفته وازنظر حدود چهار گانه: ازسمت شمال به دریای کاسپین (خزر) و کشورجمهوری آذربایجان، از غرب به استان اردبیل، از جنوب به استان های زنجان و قزوین و از شرق به استان مازندران هم مرز ومحدود می‌باشد. گیلان در ادوار مختلف از نظر وسعت با تغییراتی همراه بوده وسابقاً وسیع تربوده وحتی بخشی از آن مانند تالش از آن جدا شده ودرعهد نامه گلستان زمان فتحعلی شاه قاجارضمیمه روسیه شده که امروزه در خاک جمهوری آذربایجان قرار دارد.گیلان در قرون وسطی، ابتدائاً در جنوب شرقی تا چالوس امتداد می‌یافت؛ بعدها در سوی شرقیش به موازات پل رود قرار می‌گرفت و چابکسر را شامل می‌شد. مرکز این سرزمین تاریخی سابقاً ابتدا دولاب (به گفته مقدسی، گسکرصومعه سرا)و سپس فومن و لاهیجان بود. نهایتاً پس از پیوستن گیلان به حکومت مرکزی صفویه در زمان شاه عباس ،قصبه رشت آن زمان به مرکزیت کل این مرزوبوم رسید که تاکنون مرکز مانده‌است.مساحت این استان در حال حاضر ۱۴٬۰۴۴ کیلومترمربع بوده و جمعیت آن طبق سرشماری آبان ماه سال ۱۳۹۰، ۲٬۴۸۰٬۸۷۴ نفر می باشد. گیلان دهمین استان پرجمعیت و بیست و هشتمین استان وسیع ایران است. این سامان در دوره باستان به همراه مازندران بخشی از سرزمین وسیع ” پتشخوار گر “بوده است وتنها از دوره پهلوی دوم در تقسیمات کشوری ایران به عنوان استان مستقل وارد شدوابتدا استان یکم وبعدها استان گیلان خوانده شد.
دربارهٔ وجه تسمیه و نام گیلان و معانی واژهٔ گیل، نظرات متفاوتی ابراز شده‌است. لغت‌نامه دهخدا، واژهٔ گیلان را برگرفته ازقوم «گیل»، به‌اضافهٔ پسوند مکان «ان»، به معنای محل سکونت گیل‌ها دانسته و افزوده‌است که صورت این واژه در زبان پهلوی باستان” گِلان “(Gelan) و نزد یونانی‌ها “گِلای “(Gelae) بوده‌است. نام این ایالت، که ساکنانش گاهی آن را گیل، زمانی گیلان و گاهی گیلانات می‌نامند، در واقع معرّف سرزمینی باتلاقی است. در لهجهٔ محلی مردم این سرزمین، گیل به معنای گِل به کار برده می‌شود. گیلان و گیلانات هر دو صورت جمع این اسم هستند.زبانشناسانی چون آندرآس گیلان را تحول یافته “وارنا”( در اصل: ورن) اوستایی دانسته‌اند. دیگرانی چون امیل بنونیست این نظر را رد کرده‌اند.
اما در رابطه با تاریخ این سامان باید گفت که پیش از کاوش های باستان شناسان در این خطه، آگاهی کمی از تاریخ گیلان وتمدنهای آن نظیر: تمدن مارلیک ( چراغعلی تپه رودبار )، تمدن تالش وتمدن دیلمان یا همان تمدن املش وجود داشت ولی حالا که کاوش های باستان شناسی به شیوه علمی انجام شده، روشن شده که این دیار پیش از ورود آریائیان سکونتگاه مردمی با تمدن و فرهنگی درخشانی بوده است.باستان شناسان اگرچه درباره حضور انسان در دوران پیش از تاریخ در گیلان تردیدی ندارند، ولی نحوه ورود آن ها به این سرزمین و فعالیت های ایشان مورد بحث کارشناسان است.در کاوش های باستان شناسی موارد کمی از عصر سنگ یافت شده وموارد بسیار دیگری از عصر فلز پیدا شده که بیشتر متعلق به دوران آهن است. کمبود آثار عصر سنگ در گیلان این تاریخ را در تیرگی برده ولی ردپای انسان را میتوان از دوره سنگ یافت. باستان شناسان پس از کاوش در غارهای جنوب دریای کاسپین به نشانه های زیادی از عصر سنگ دست یافتند و این غارها پس از سپری شدن آخرین دوره ی یخ بندان و فرارسیدن دوره های بارانی و گرم که در پی آن سطح آب دریای کاسپین در پی تبخیر زیاد پایین رفت از زیر آب بیرون آمده اند. روزگاری که انسان ها در جنوب دریای کاسپین در غارهای عصر سنگ می زیستند آب دریا تا پای کوهای البرز نیزمی رسید. از جمله غارهای عصر سنگ میتوان به غاری چون کمربند و هوتو بهشهر اشاه کرد که در این بین غار” هوتو” اهمیت خاصی دارد. در این غار تاریخی(هوتو) استخوان های فسیل شده ی انسان های متعلق به حدود ۷۵۰۰۰ سال پیش پیدا شده وسه اسکلت و جمجمه ای که در این غار پیدا شده متعلق به انسان جدید و کاملی تعلق دارند که تنها در کرانه های دریای کاسپین پیدا شده و احتمال داده میشود که آن ها اجداد مستقیم بشرامروزی باشند. از آنجا که نواحی جنوبی دریای کاسپین از لحاظ موقعیت طبیعی و جغرافیایی ساختار و ویژگی های مشترک و مشابهی دارند و نیز با توجه به این که گیلان و مازندران و گلستان در جوار هم بودند و در گذشته دور هیچ مرزی بین آن ها وجود نداشت می توان این یافته ها را به گیلان هم تعمیم داد. هم چنین می توان پذیرفت که در عصر سنگ در گیلان هم شرایط مشابه نواحی هم جوارش وجود داشته.در گیلان کاوش های عصر سنگ د ابتدای کار خود قرار دارد. محققان موفق به کشف چند پناهگاه انسان متعلق به عصر سنگ در گیلان شده اند. در این پناه گاه ها باستان شناسان موفق به یافتن دست افزار های سنگی متعلق به انسان عصر سنگی شده اند. همچنین محققان یک گروه ایرانی – ژاپنی در روستای گنج پر رستم آبادرودبار محوطه ای را کشف کرده اند که انسان درحدود ۳۰۰۰۰۰ سال پیش در آن ناحیه حضور داشته و فعالیت می کرده و از آن ها ابزار هایی همانند ساتور و تبر دستی نیز برجای مانده است.
پژوهشگران به نامی چون :هرتسفلد، آرتور کیث، هنری فیلد، رمان گیرشمن و دیاکونوف بر این باورند که به استناد و دلایل مختلف در حدود ۵۰۰۰سال پیش در گیلان و مازندران تمدنی پیشرفته تر از سایر نقاط وجود داشته است. برخی قدمت تمدن گیلان را به حدود ۷۰۰۰ سال پیش می رساند و گروهی از پژوهشگران نیز بر این باورند که تمدن گیلان تاثیرات بسزایی در تمدن های همسایه ایران همچون آشوریان بین النهرین داشته است.پژوهشگرانی هم چون آرنولد ویلسون و هنری فیلد بر این باورند که ساکنان نخستین ایران، در گیلان و مازندران زندگی می کردند. باید پذیرفت انسان در آن دوران به علت سادگی تمدن و زندگی مکانی را برای زندگی انتخاب می کرد که از نظر وجو مواد غذایی و قابلیت شکار و دسترسی به آب و حاصل خیزی خاک و شرایط مناسب دفاعی داشته باشد، که بی تردید نواحی جنوبی دریای کاسپین به ویژه گیلان شرایط را برای آغاز زندگی بشر دارا بوده است. بر اساس دیدگاه دکتر کارلتون کون و هایت باستانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا و برخی دیگر از پژوهشگران و باستان شناسان، انسان نخستین کشت و زرع و کشاورزی را در کناره های دریای کاسپین آغاز کرد و بدین گونه پایه های تمدن اولیه را در این منطقه استوار نمود. میتوان گفت تمدن بشری توسط عده ای از ساکنان اولیه کناره های دریای کاسپین نظیر :کاسپی ، کادوسی وآماردی از حاشیه ی رودهایی مانند سفیدرود به دیگر نقاط به ویژه کوهستان زاگرس و جلگه های میان رودان عراق و راس خلیج فارس رسیده و هر قبیله ای نام خود را بر سرزمین های متصرفی داده یا از آن سرزمین گرفته که با توجه به این میتوان گفت پایه های تمدن بشری در سواحل جنوبی دریای کاسپین بنیان گذاشته شده وسپس به مناطق دیگر به ویژه بین النهرین عراق مرکز تمدن سومریان گسترش یافته است.
به استاد منابع موجود درهزاره های پیش از میلاد مسیح در کرانه های جنوبی دریای کاسپین اقوامی همچون: کاسپی ها و کادوسی‌ها و آماردها ساکن بوده‌اندکه امروزه باز ماندگان ایشان را به نامهای: گیل، دیلم وتالش می شناسیم . به گواهی تاریخ ، گیلان در برخی از ادوار در منطقه تحط نفوذ هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان ایران باستان قرار داشت. از آن زمان به ویژه از اواخر دوره ساسانی چند خاندان حکومتگر بر گیلان حکفرمایی می کردند که خاندان «گیلانشاه» و ” گاوباره گان دابویهی ” از قدیمی ترین آنهاست .درایران بعد از اسلام نیز چندین خاندان حکومتگرمحلی بر این مرزوبوم حکمفرمایی داشتند که مرکزیت وتختگاه بخش غربی آن با شهر” فومن “ومرکزیت وتختگاه شرقی آن نیز با “لاهیجان” بود که تا چند صد سال پیش صفحات غربی” بیه پس” وصفحات شرقی “بیه پیش “خوانده می شد. در اوایل دوره اسلامی به مناطق کوهستانی گیلان «دیلمستان» اطلاق می‌شده‌، اما گاهی این واژه به تمام گیلان و یا حتی کل کرانه جنوبی دریای کاسپی اطلاق می‌شده‌است. در سده‌های بعد از اسلام تا سده‌های هفتم، هشتم و نهم هجری، که با افول قدرت دیلمیان، و برآمدن تدریجی گیلها همراه بود، این نام به تمام پهنه گیلان اطلاق می‌شد.
به گواهی برخی متون تاریخی ،دیلمیان یا همان گیلانیان در سال ۲۲هجری قمری مقاومت شدیدی در برابر حملات وتجاوزات اعراب که پیشتر به ایران یوروش آورده بودند نشان دادند که در نتیجه گیلان به اشغال آنان در نیامد. هر چند که منابع خلفای عباسی خبر از پرداختن مالیات از سوی گیلانی‌ها می‌دهد به نظر می‌رسد که ایشان مردمان باختر سفید رود( غرب گیلان فعلی ) بوده‌اند و مردم خاور سفید رود هیچگاه زیر کنترل آنها نبوده‌اند. تقریباً اولین مسلمانانی که از حدود قرن دوم هجری به بعد وارد این سرزمین شدند و توانستند در آنجا اقامت گزینند، علویان زیدی بودند که به‌علت مخالفت یا مبارزه با عباسیان بدان سرزمین روی آوردند. بدین ترتیب، پذیرش اسلام دیلمیان با مذهب تشیع آغاز شد و از فرق شیعه، مذهب زیدیه، اولین و پرطرفدارترین آنان بود. البته، فرقه اسماعیلیه ودیگر فرق با تبلیغات و فعالیت برخی، پیروانی پیدا کرد.گیلان و دیلمان حتی پس از آوردن اسلام ، از نظر سیاسی شبه مستقل و جدا ماند. پس از این گیلان تنها منطقه‌ای در ایران بود که در دوره حکومت مغول، وقتی همه کشور در اشغال ایلخانان مغول بود، واقعاً مستقل مانده بود و حتی پس از اشغال پرهزینه آن توسط الجایتو در سال ۷۰۶ هجری قمری همان‌طور باقی ماند. هیچ حاکم مغولی به گیلان فرستاده نشد، در عوض؛ ایلخان به فرمانروای بیه پیش اجازه داد کل منطقه را زیر فرمان خود در آورد و به نشانه حسن نیت یک دختر مغول به او داد. در اواخر سده ۱۵ و اوایل سده ۱۶ میلادی( قرن هفتم هجری قمری )، گیلان تحت سلطه اعضای دو خاندان محلی قدرتمند بود. از سالهای ۶۸–۱۳۶۷ میلادی علی کیا بن امیرکیای ملاطی، یک رهبر علوی کنترل بیه پیش (به مرکزیت لاهیجان )را با پشتیبانی سادات مرعشی حاکم در مازندران به دست گرفت. او و جانشینانش خود را در لاهیجان مستقر ساختند و بر همه شرق گیلان تا اوایل عصر صفوی حکم راندند. خاندان شیعه زیدی امیرکیایی، خانواده‌ای از نسبتاً نوپادشاهان، بود، گرچه حتی یکی از اعضای آن هم در داشتن ادعای اصل و نسب شک نداشت. در بیه پس (به مرکزیت فومن؛ و بعداً رشت )، خاندان سنی شافعی اسحاقوندی از نیمه قرن سیزدهم به قدرت رسید. این خاندان که مقرش ابتدا روستای گشت وبعد فومن بود، تدریجاً همهٔ غرب گیلان را تصرف کردوسالها با کیاییان لاهیجان در نبرد بود وحتی گفته میشود که دژ مستحکم و بزرگ نظامی – دفاعی «رودخان» یا همان قلعه رودخان فومن در نیمه اول قرن هفتم هجری بود که بدست ایشان برای دفاع در برابر امیران کیاییه ساخته شد. ماجرا ووقایع بسیاری میان این دو خاندان حکومتگر اتفاق افتاده که شرح ان را میتوانید در برخی ازمنابع تاریخ محلی گیلان ،از جمله تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی خواند .سرانجام هر دو خاندان توسط شاه عباس اول صفوی در شوال سال ۱۰۰۰ قمری منقرض شدند و گیلان تحت فرمان حکام منصوب دولت مرکزی در آمد.
با روی کارآمدن صفویان و در پی اجرای سیاست تمرکزگرایی از سوی این دولت، ابتدا روابط امیرنشین آل اسحاق( اسحاقوندان ) در فومن و سپس امیرنشین آل کیا ( سادات کیاییه ) در لاهیجان با پادشاهان صفوی (شاه اسماعیل و فرزندش شاه تهماسب) رو به وخامت نهاد و سرانجام، در زمان شاه عباس اول صفوی ( شوال١٠٠٠ ه.ق) برای همیشه به استقلال گیلان و فرمانروایی شهریاران آن پایان داده شد. تبدیل سرزمین گیلان در زمان شاه عباس یکم به املاک خاصه (املاک مخصوص شاه) موجب شد که ادارهٔ این منطقه به حاکمان و کارگزاران دولت صفوی سپرده شود؛ اما به زودی گیلانی ها از ظلم و ستم کارگزاران صفوی به ستوه آمدند و قیام هایی را علیه آن ها صورت دادند که مهم ترین آن ها، قیام « کارکیا فتحی » در فومن ( ١٠١٠ ه.ق) و « عادلشاه (غریب شاه )در لشت نشاء ( ١٠٣٨ ه.ق) بود که توسط قزلباشان و حکام وابستهٔ دربار صفوی سرکوب شدند. پس از این در طول دورهٔ حکومت زندیه ( ١٢٠٩- ١١۶٣ ه.ق)، گیلان به دست خوانین محلی نظیر حاجی جمال خان گشت رودخانی فومنی و فرزندش امیر هدایت الله خان فومنی ( اتور خان رشتی) به طور نیمه مستقل اداره می شد، تا اینکه با قدرت گیری آغا محمدخان قاجار به این وضع خاتمه داده شد.
آنطور که نوشته اند در زمان هرج و مرج پس از قتل نادر شاه افشار، قلمرو او به دست سران ایلی افتاد. در گیلان، آقا جمال خان فومنی فرزند آقا کمال همراه با شخص دیگر حکومت مرکزی را شکست دادند و حکومت رشت رابه دست گرفتند. در جریان کشمکش بین زند و قاجار، محمدحسن خان پدر آغا محمد خان امنیت گیلان را تأمین کرد و با دختر آقا جمال فومنی ازدواج کرد. آقا جمال در ۱۷۵۳ در نتیجه یک عداوت قدیمی توسط آقا هادی شفتی در شفت کشته شد. آقا هادی با کمک میرزا ذکی حاکم گسکر به مدت ۴ ماه بر گیلان حکومت کرد. او نیز در یک حمله ناگهانی توسط سران قاجار دستگیر و اعدام شد. آنها هدایت‌الله، فرزند جوان آقا جمال را به فرمانروایی رشت منصوب کردند.پس از رسیدن کریم خان زند به قدرت هدایت‌الله خان به تهران فرستاده شد و یک حامی کریمخان جایگزین او شد؛ ولی وقتی کریمخان در یک کارزار نظامی در آذربایجان بود هدایت الله خان به گیلان گریخت و دوباره به مقام فرمانروایی گیلان رسید. اندکی بعد کریمخان او را دستگیر کرد و ۱۲۰۰۰ تومان جریمه نمود و نظرعلی خان زند برای نظارت بر دولت گیلان فرستاده شد. بعدتر، کریمخان سیاستش نسبت به هدایت‌الله خان را عوض کرد و او را به فرمانروایی گیلان منصوب کرد و دختر او را به عقد پسرش ابوالفتح خان درآورد. هدایت الله خان توانست شبه-استقلال گیلان را تا رسیدن آغا محمد خان به قدرت در دهه ۱۷۷۰ حفظ کند. در ۱۷۷۳ او سعی کرد حمایت روسها را کسب کند و وقتی موفق نشد در ۱۷۷۹ به فتحعلی‌خان برای کمک روی آورد. آغا محمد خان در ادامه تلاشهایش برای ایجاد یک حکومت مرکزی فتح گیلان را به برادرش مرتضی قلیخان سپرد. هدایت‌الله خان که با یک اشغال قریب‌الوقوع و شکست تحقیر آمیز مواجه بود دو فرد سرشناس محلی، میرزا صادق منجم باشی لنگرودی و محمد صالح لاهیجی را با هدایای گرانبها به دربار قاجار فرستاد. نتیجتاً شاه مرتضی قلی خان و سرابازانش را از گیلان فراخواند. او در نتیجه دشمنی خانوادگی آقا رفیع شفتی و پنج برادر و برادرزاده‌اش را اعدام کرد. علاقه هدایت‌الله خان به حفظ جدی از استقلال باعث شد او در آخرین تلاش برای مقاومت علیه حاکم در حال ظهور قاجار دوباره از روسها تقاضای حفاظت کند. گرچه نپذیرفتن تقاضای روسها برای الحاق بندر انزلی منجر شد روسها آغا محمد خان را تحریک کنند که گیلان را فتح کند. مصطفی خان دولو با ۶۰۰۰ سرباز به رشت حمله کرد و هدایت‌الله خان را شکست داد. وقتی او در یک کشتی روسی پناه گرفت، روسها او را به آقا علی تنها بازمانده خاندان آقا رفیع شفتی که همگی توسط هدایت الله کشته شده بودند تحویل دادند. خود هدایت خان نیز عاقبت در جریان جنگ با قوای قاجار بود بود که به سال ۱۲۰۱ هجری قمری در حال فرار به لنکران درمیان پشته انزلی کشته شد که از آن پس گیلان استقلال خود را مجدداً از دست داد و وارد مرحله دیگری از تاریخ خود شد.
به گواهی برخی متون از برآمدن قاجارها تا جنبش مشروطه ،گیلان توسط حکّام منصوب دربار قاجار یا نایبان آن ها که اغلب از شاهزادگان و وابستگان دربار بودند اداره می شد. در دوره های بعد در قرن هیجدهم گیلان به مدت دوازده سال توسط روسیه اشغال شد. در قرن نوزدهم افزایش تجارت خارجی و توسعه سریع حمل و نقل در دریای خزر و سیل مسافر و بار در راه ترانزیتی تهران-انزلی گیلان را به مدار اقتصاد نوظهور جهانی و قدرت مرکزی آورد و گیلان با تبدیل شدن به »دروازه اروپا» و مرکز تماس سیاسی- اقتصادی و اجتماعی با غرب در واپسین دهه‌های قرن نوزده، تبدیل به میدانی برای شماری از جنبش‌های شورشی مهم رادیکال در دوره ۱۹۰۵ تا ۱۹۲۱ تبدیل شد. در دوره نهضت مشروطه اهالی گیلان به ویژه مردم رشت و انزلی از پیشگامان مشروطه خواهی بودند و پس از صادر شدن فرمان مشروطیت از سوی مظفرالدین شاه قاجار در سال۱۳۲۴ قمری ( ۱۲۸۵ خورشیدی)، گیلانی ها با ارسال تلگرافی به تهران خواستار صدور ” دست خطِ آزادی و مشروطیت ” شدند . گیلانیان به همراه مردم تبریز نقشی اساسی در پیروزی نهضت مشروطیت و اعاده مشروطیت پس از استبداد صغیر داشتند.
چندی بعد با روی کارآمدن محمد علی شاه و به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی، مشروطه خواهان و آزادیخواهان گیلانی نیز به تدریج آماده حرکت به سمت تهران شدند و در نهایت همراه با آزادی خواهان بختیاری تهران را درتیر ماه ۱۲۸۸ خورشیدی فتح کردند. با این اقدام، محمدعلی شاه مستبد از سلطنت بر کنار و نظام مشروطه دوباره برقرار شد. در سالهای بعد با فرارسیدن جنگ جهانی اوّل ، روس ها قوای نظامی خود را در سطح گسترده وارد گیلان کردند. اشغال گیلان و ظلم و ستم نیروهای اشغالگر روسی، زمینه را برای یک نهضت بزرگ سیاسی -اجتماعی به رهبری روحانی آزاده وسلیم النفس شیخ یونس استاد سرایی معروف به میرزا کوچک جنگلی فراهم کرد. نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک که از حمایت های مردمی برخوردار بود، در هفت سال مبارزهٔ مستمر و بی امان خود، ضربات سختی بر اشغالگران روسی انگلیسی و عوامل وابسته به آن ها وارد آورد و سرانجام با شهادت رهبرش در ١١ آذر ١٣٠٠، عمر این نهضت پایان یافت.اندکی پس از خاموشی شعله های نهضت جنگل، بار دیگر قیام های دهقانی در ضدیّت با نظام ارباب و رعیتی و بهره های مالکانه، در نقاط مختلف گیلان به ویزه روستاها صورت گرفت که البته اغلب این جنبش ها توسط رضاخان در مقام وزیر جنگ و نخست وزیر و با هدف بالا بردن اعتبار خویش در میان مالکانِ گیلانی ومازندرانی سرکوب شد. پس از این تحولاتی چند در گیلان پدید آمد که در برخی از منابع آمده است . به استناد برخی از یاد داشت ها نخستین اعتراض آشکار مردم گیلان علیه اقدامات دولت رضا خان مربوط به اجرای قانون نظام وظیفه عمومی بود که در خرداد ۱۳۰۴خورشیدی تصویب وبه شهرستانها ابلاغ شده بود . پس از این موضوع تغییر لباس وبعد هم حذف حجاب در سال ۱۳۱۴ خورشیدی پیش آمد که آن نیز با مخالفت گروهی ازمردم به ویزه تعدادی ازروحانیون منطقه مواجه شد. در سالهای بعد از این، وقایع شهریور ۱۳۲۰ به وقوع پیوست که برکناری رضا شاه وحمله قوای متفقین به ویژه روسهای بلشویک به گیلان مورد توجه وبررسی است . پس از این قیام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ که چندی بعد از شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی ( ره ) صورت گرفت را پیش رو داریم که شرح آن نیز در برخی منابع گیلان شناسی نیز آمده است. در این زمان برخی از اقشارانقلابی ومبارز مردم گیلان به ویزه روحانیون مبارزی چون: مرحومان آیات عظام حاج سید حسن بحرالعلوم رشتی( متوفای ۱۳۵۱) وحاج سید محمود ضیابری( متوفای ۱۳۶۱) و دیگران نسبت به برخی اقدامات رزیم پهلوی عکس العما هایی نشان دادند و به مبارزه پرداختند که در نهایت مبارزات وکوشش ها در جای جای ایران منجر به پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه سال ۱۳۵۷گردید.

تدوین : کیوان پندی

منبع: کتاب گیلان به کوشش ابراهیم اصلاح عربانی، جلد۵-۱ با تغییرات واضافات.

ارسال نظر

قدرت گرفته از وردپرس | قالب دارینا فارسی شده توسطقالب های فارسی برای وردپرس